و نهى واجب كرد اندر دنيا به معنى مصلحت جستن كه هركه مصلحت كسى نجويد محب نباشد ، چنان كه چون بلاى كسى نجويد عدو نباشد .
و شايد كه مر اين را معنى ديگر باشد ، و آن آنست كه ايشان را امر كرد تا ايشان به جمال خدمت آراسته گردند نه از بهر آنكه مملكت به خدمت ايشان آراسته گردد ، و اين جز ترحم نباشد .
باز گفت : « و وعدهم تفضلا » . و آنچه ايشان را وعده كرد از نيكوى تفضل كرد . اين سخن بنا است بر اصلى كه پيشتر رانديم كه خلق را بر حق تعالى هيچ چيز واجب نيايد ، نه پيش از آنكه مر ايشان را آفريد بر وى واجب بود آفريدن ايشان ، و نه چون بيافريد واجب است داشتن ايشان . و نه چون بدارد واجب است نواختن به ايمان يا خوار كردن به كفر . و نه چون ايمان آرند و طاعت كنند واجب است ثواب دادن ؛ و نه چون كفر آرند يا معصيت كنند واجب است عقاب كردن . و چون هيچ چيز از اين معنى كه ياد كرديم بر حق تعالى واجب نيست درست شد كه آنچه وعده كرد تفضل است .
از بهر آنكه متفضل آن باشد كه چيزى كند كه بر وى واجب نباشد .
اين همه مضمون مشيت است و خلق را از مشيت خبر نه ، و آنكه مشيت صفت وى است از خلق ورا هيچ باك نه ؛ و به وجود هيچ كس ورا زيادت نه و عز نه ؛ و به عدم هيچ چيز او را نقصان و ذل نه . و دليل آنكه بر حق تعالى هيچ چيز واجب نيست مر خلق را آن است كه وجوب را ايجاب بايد و ايجاب امر است ، و امر از خداوند بر بنده باشد . و چون وى خداوند باشد و خلق بندگان ، وى آمر باشد و ايشان مأموران وى ، و وى موجب باشد و ايشان تحت ايجاب وى . اگر بر وى چيزى واجب آيد موجب موجب گردد و آمر مأمور گردد ، آنگاه ربوبيت عبوديت گردد و عبوديت ربوبيت گردد ؛ و اين هر دو محال است .
باز گفت : « و يزيدهم تكرما » . چون بفزايد به تكرم چنان كه به اول قسمت كرد به تكرم . معنى اين سخن آن است كه خداى عز و جلّ گفت :
وَ يَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ .
چون زيادت تأثير فضل باشد ، متفضل اندر فضل كردن آنچه كند به تكرم كند ؛ و اين سخن كه گفت و يزيدهم تكرما ، زير اين حرفى عجب است و آن آنست كه هرآن كسى كه