تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 697

مساهمون:

ص٦٩٧
به كرم . اول بنا بر كرم نهاد و آخر باز به كرم باز برد . اكنون به سر سخن باز گرديم . اما آنكه گفت : بدأهم تكرما بدايت بر كرم نهاد . يك معنى مر اين را آن است كه ورا با ايشان [ نياز ] نبود . هركه نيكوى با بىنيازى كند تكرم بود ؛ باز آنكه نيكوى با نيازمندى كند افراض باشد . و ديگر معنى آن است كه مر دوستان خويش را كه پديد آورد مر ايشان را پيش از پديد آوردن قسمت كرد آنچه كرد . مراد وى آن بود تا ايشان را از وى نيك آيد نه اندر ملك وى از ايشان زيادتى شود ؛ و هر معاملتى كه بدين وصف باشد تكرم باشد . و ديگر معنى آن است كه آن نيكوى كه مر ايشان را قسمت كرد بنا بر محبت كرد ؛ و محبت وى مر اوليا را بىعلت بود ؛ از بهر آنكه ايشان موجود نبودند آنگاه كه از وى مر ايشان را محبت بود و هرگز معدوم علت موجود نباشد ، و لكن روا باشد كه موجود علت معدوم باشد . چون درست گشت كه محبت بىعلت بود ، دوست داشتن بىعلت تكرم نباشد ، و هركه بىعلت دوست دارد روا نباشد كه به علتى از محبت برگردد . و خلاف نيست ميان خلق كه محبت از رحمت برتر ، محال باشد محبت بىعلت باشد و رحمت با علت ، اينك بدأهم تكرما ، معنى اين باشد . و اما آنكه گفت و امرهم ترحما از بهر آن است كه مر ايشان را دون طاقت فرمود و امر كردن فوق الطاقة قهر است ؛ و امر كردن به مقدار طاقت عدل است ؛ و امر كردن كم از طاقت فضل است . چون همه اوامر خداوند تعالى بر همه بندگان وى كم از طاقت است ، [ 189 ب ] درست شد كه امر وى به ترحم است . و شايد كه مر اين را معنى ديگر باشد ؛ و آن آنست كه مر ايشان را امر كرد تا به استعمال امر ايشان را نيك آيد ، و نهى كرد تا به ترك نهى مر ايشان را نيك آيد ؛ و نيك اندر كسى خواستن ترحم باشد . و شايد كه مر اين را معنى ديگر باشد ، و آن آنست كه چون ما بناى قسمت به اعدا بر عداوت نهاديم و با اوليا بر محبت نهاديم ، محال باشد محبت بىرحمت . پس محبت ازل رحمت آيد ، واجب كرد به معنى ثواب و امر