جائز است و بر ربوبيت تغير روا نيست . و اگر چنان بودى كه ربوبيت به علت عبوديت متغير گشتى ربوبيت عبوديت گشتى و عبوديت ربوبيت .
و ديگر معنى آن است كه ربوبيت سابق است و عبوديت لاحق و همواره لاحق تبع سابق بود ، و هرگز سابق تبع لاحق نبود . و ديگر معنى آن است كه ربوبيت اول است و عبوديت آخر همواره آخر تأثير اول باشد . و هرگز اول تأثير آخر نباشد . ماضى بايد تا اندر وى از مستقبل اثر ماند ؛ و ماضى ربوبيت است نه عبوديت . و ديگر معنى آن است كه بر ربوبيت خطا روا نيست و غلط و سهو روا نيست ، و هر چيزى كه از نهاد خويش متغير شود از بهر اين معانى شود ، پس محال باشد كه عبوديتى كه بر وى خطا و سهو و غلط جائز است تغيير كند مر ربوبيت را كه اندر وى از اين معانى هيچ چيز [ جائز ] نيست .
و اصل اين سخن نكتهاى است و آن آنست كه هرچه از بندگان موجود آيد بعد الوجود معلوم بود حق تعالى را قبل الوجود به بدايت كار كه نهاد بر علم نهاد ، اكنون كه موجود آمدند بر همان اصل موجود آمدند كه معلوم بودند . قبل الوجود هرچه عالم به علم خويش بكند همچنان آيد كه معلوم وى بود و بر علم وى جهل روا نباشد ، محال باشد كه اين موجود معلوم را تغيير كند . پس همان قسمت [ كه ] به اول نهادند تغيير احوال عباد واجب كرد جز آن نيامد كه نهادند ، و آنچه نباشد به آخر به همان قسمت باشد كه نهادند چون موجودات موجود نيايند مگر برحسب مراد ، موجد محال باشد كه اندر ايشان بعد الايجاد چيزى پديد آيد خلاف مراد موجد ؛ از بهر آنكه افعال و صفات تبع ذاتاند ، محال باشد كه ذات چيزى به خود قايم نباشد ، به مراد غير قايم باشد . باز صفات وى و افعال وى كه تبع ذاتاند به خود قايم باشند . باز مر اين را تفسير كرد گفت :
ثم قال « بدأهم تكرما و امرهم ترحما و وعدهم تفضلا و يزيدهم تكرما » . گفت : آغاز با دوستان خويش تكرم كرد ، باز امر به ترحم فرمود ، باز وعده به فضل كرد ، باز بر آنچه وعده كرد بفزايد
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 696
مساهمون: محمد روشن
ص٦٩٦