روا نباشد كه كسى را اندر سر مشاهدت درست باشد و بر ظاهر مجاهدت نه . باز روا باشد كه بر ظاهر مجاهدت باشد و در باطن مشاهدت نه . چون ابليس مجاهدت خدمت داشت ، و لكن مشاهدت باطن نداشت . و بلعم و برصيصا همچنين مجاهدت بسيار داشتند ، و لكن مشاهدت باطن نداشتند . قرب پنداشتند بعد آمد ، وصل پنداشتند [ 188 الف ] قطع آمد ؛ و باز مشاهدت نبود الا به مجاهدات اول .
مجاهدات بسيار بايد تا آخر مشاهدات يابد . و اين ظاهر است چون احوال انبيا و اوليا و صديقان و شهيدان .
اگر بندهاى را مشاهدت دهند بىتقدم مجاهدت از پس وجود مشاهدت يا مجاهدت يا بلا بيابد . بلا چون حال جادوان فرعون كه چون به اول پيش از مشاهدت ايشان را مجاهدت نبود ، از پس مشاهدت [ از ] بلا بر ايشان آن آمد كه آمد . و اما مجاهدت از پس مشاهدت چون حال ياران پيغامبر عليه السلام بود كه چون مر ايشان را اندر حال كفر مجاهدت نبود ناگاه مشاهدت يافتند چندانكه مجاهدت بر تن خويش نهادند تا قدوهء خلق و امام عالم گشتند . باز تفسير مجاهدات كار بستن شريعت است به حد امر و نهى نگاه داشتن و به مراد نفس و به رياى خلق مشغول ناگشتن . و چون اين همه كردى كرده ناديدن است و از پس گزاردن فرمان خويشتن را مقصر دانستن ، رمزى از مجاهدات اين است .
باز تفسير مشاهدت ديدار باطن است و خويشتن ناديدن و آن خويشتن ناديدن ، حق ديدن و آن حق ديدن . چون مجاهدت بر اين وجه كه ياد كرديم به جاى آيد ، مشاهدت بر اين وجه كه ياد كرديم حاصل آيد . و اين مشاهدت بر دو وجه باشد : يكى آخر بيند و يكى اول . و آخر ديدن مر زاهدان را است و اول ديدن مر عارفان را .
زاهدان امروز نظارهء فردا كنند ، عارفان امروز نظارهء وى كنند .
زاهد به ابد نگرد و عارف به ازل . آنكه به ابد نگرد چنگ اندر طاعت زند ، طاعت را اندر كنار گيرد اميد آن را كه مگر به وى نجات يابد ؛ و آنكه به ازل نگرد از طاعت خويش تبرا كند . چيزى كه خواهند كرد خوف و رجا به وى درست آيد ؛ چيزى كه كردند و گذشت
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 692
مساهمون: محمد روشن
ص٦٩٢