تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 690

مساهمون:

ص٦٩٠
هرچه مرا گفت بكن دانم كه صلاح من اندر وى دانست . و هرچه مرا گفت مكن دانم كه فساد من اندر وى دانست . و وى جل جلاله به نزديك من متهم نيست . تقصير كردن متهم داشتن است ، و هركه خداوند تعالى را متهم دارد از حد بندگى بيرون رفته باشد . و از اين نيكوتر هست و آن آنست كه تا چيزى را دوست ندارد نفرمايد كه بكن و تا چيزى را دشمن ندارد نفرمايد كه مكن ، پس فرمودن به چيزى نشان محبت آن چيز است ، و چون آن فعل محبوب باشد فاعل آن چيز حبيب باشد . و نهى از چيزى نشان دشمنى آن چيز باشد . و چون فعلى دشمن باشد فاعل آن فعل هم [ 187 ب ] دشمن باشد . چون ديدند كه امر نشان محبت است و نهى نشان عداوت است ، و مر ايشان را از محبت وى بد نيست و با عداوت او طاقت نيست ، واجب ديدند بر خويشتن امر را پيش رفتن اميد محبت را ، و از نهى گريختن بيم عداوت را . و چون محبت آمد ثواب را چه خطر ماند ، و چون عداوت آمد عقاب را چه خطر ماند ؟ ! باز گفت : بعد التكليف ، يعنى اينكه ايشان واجب ديدند پيش رفتن امر و تقصير ناكردن اندر به جاى آوردن خدمت از پس تكليف بود ؛ يعنى تا تكليف و امر مقدم نگردد ، بر بنده هيچ چيز واجب نگردد . نبينى كه آن انواع از خلق كه مخاطب بيند و مكلف نبيند ، بر ايشان هيچ كار كردن نيست ؛ [ و آنچه كنند از ايشان طاعت نيست ، و آنچه نكنند از ايشان معصيت نيست ] ؛ و مر ايشان را ثواب و عقاب نيست . درست شد كه علت اين همه كه ياد كرديم تكليف است . چون ديدند كه ما مكلفانيم و مأمورانيم ، روا نديدند از حد تكليف و امر پاى بيرون نهادن . و زير اين رمزى است ، و آن آنست كه ما را آن عز بس كه ملك ما را خطاب كرد و گفت كنيد و مكنيد . اگر خويشتن بكشم بديدن منت شايستگى خطاب را حق شكر به جاى نياورده باشم . نيز طمع چرا بايد . اگر ملكى نيازمند از مخلوقان خادمى را كار فرمايد كه آن ملك بدان كار نيازمند است ، آن خادم
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 690 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى