مخير است ، خواهد كند خواهد نكند ؛ وجوب نيست . باز چون اندر فرائض وجوب است بنده مخير نيست . پس خداى تعالى آن كند كه خواهد ، درست گشت كه بر خداى تعالى هيچ چيز واجب نيست .
ثم قال « و قالوا على العبد بذل المجهود فى اداء ما كلف و اتيان ما ندب اليه بعد التكليف » . و چنين گفتند كه بر بندگان واجب است كوشيدن و جهد كردن چندانى كه توانند اندر گزاردن آنچه ايشان را فرمودهاند ، و به جاى آوردن آنچه مر ايشان را به وى خوانند .
معنى اين سخن آن است كه هرچند ما دليل قايم كرديم كه طاعت موجب ثواب نيست و معصيت موجب عذاب نيست ، و لكن ثواب از خداى عز و جلّ فضل است و عذاب عدل ؛ و متفضل اگر فضل بازدارد رسدش ، و عادل اگر عدل نكند و فضل كند ، رسدش . هرچند چنين است و مر بنده را بر عمل خويش اعتماد نيست و پديد نيست كه آن [ عمل ] مقبول است يا مردود ؛ كه موجب ثواب آنگاه گردد كه مقبول شود ؛ و بنده از تقصير خالى نه ، و مر خداوند را رسد كه با تقصير نپذيرد و با ناپذيرفتن تقصير نگيرد .
پس به دست بنده چيزى نماند و مر ورا بر چيزى اعتماد نماند .
و لكن ورا با همين چاره نيست از فرمانبردارى كردن ، و آنچه فرمودند به جاى آوردن ، و ورا ميان اندر بستن و آنچه نهى كردند از وى دور بودن و گريختن ؛ از بهر آنكه خداوند مفترض الطاعة باشد ، و امر وى بر بنده واجب باشد . و بر بنده طاعت داشتن فريضه باشد ؛ هرچند ورا بدان طاعت ثواب دهد يا ندهد . اينكه ياد كرديم زفان معاملت است باز زفان اهل حقيقت آن است كه اگر هرگز مر مرا ثواب ندهد ، امروز مرا عز امر وى بس ؛ و اگر هرگز مر مرا عذاب نكند ، امروز مرا خلاف ذل نهى وى بس . چون مر مرا گفت خويشتن به خدمت غير ما خوار مكن ؛ و لكن خويشتن به خدمت ما عزيز كن .
مرا شايستهء امر و نهى خود كرد و سزاى صحبت خود كرد . كدام عز دهد مرا پس از اين برتر از اينكه يابم از وى عزيزتر ، باز ترا خدمت كنم . و كه يابم از وى بزرگتر تا ورا بندگى كنم ؟ !
و از اين نيكوتر سخن است مر وجوب خدمت را . و آن آنست كه
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 689
مساهمون: محمد روشن
ص٦٨٩