يعاقب لانه وعد على صالحها و اوعد على سيئها فهو ينجز وعده و يحقق وعيده لانه صادق و خبره صدق » . و با هم اين مر ايشان را اجماع است كه خداى عز و جلّ مر اعمال بندگان را ثواب دهد و عقاب كند ، از بهر آنكه بر كردار نيك وعد كرد و بر كردار بد وعيد كرد .
و وى وعدهء خود راست كند ، و وعيد خود راست كند . از بهر آنكه وى راستگوى است و خبر وى راست است .
معنى اين سخن آن است كه ما نگوييم كه مر طاعت را ثواب نيست ، و مر معصيت را عقاب نيست . هر دو هست ، و لكن موجب ثواب طاعت نيست و موجب عذاب معصيت نيست ، موجب ثواب وعد است و موجب عقاب وعيد است ، از بهر آنكه وعد و وعيد هر دو خبراند ؛ و وى صادق است و خبر وى صدق . پس هرچه گفت از بهر صادقى وى واجب گشت كه آن چيز همچنان باشد كه وى خبر داد .
نه بدان معنى كه بر خداوند عز و جلّ چيزى واجب گردد ، از بهر آنكه خداى تعالى افعال خود را بر مشيت بست ، گفت :
يَفْعَلُ ما يَشاءُ
، و هرگز با مشيت وجوب نباشد . مشيت تعليق واجب كند نه تحقيق .
[ 187 الف ] نبينى كه اگر زن را گويى انت طالق ، يا بنده را گويى انت حر ، طلاق و عتاق اندر حال واجب آيند ، از بهر آنكه بر مشيت نبست . باز اگر گويى انت طالق ان شئت ، و انت حر ان شئت ، تا مشيت ظاهر نگردد طلاق و عتاق واجب نگردد . پس چون خداى تعالى گفت آن كنم كه من خواهم ، بر مشيت بست ، درست گشت كه بر وى واجب نيست هيچ چيز كردن . خواست ورا است . اگر خواهد كند و اگر خواهد نكند .
و لكن چون خبر داد كه چنين كنم و وى صادق و خبر وى صدق ؛ و بر قول وى كذب روا نه ؛ و وعدهء ورا خلاف روا نه . از بهر صدق خبر وعده واجب آمد ؛ نه از بهر آنكه بنده را بر خداى تعالى چيزى واجب آيد ؛ و مثال اين آن است كه چون بندهاى به اول وقت نماز مخير است ، خواهد كند خواهد نكند . وجوب نيست .
باز به آخر وقت تأخير كردن روى نيست و بنده را اختيار نيست به ترك . دليل وجوب است ، و چون بنده اندر روزهء تطوع و نماز تطوع