اندر وى صلاح ديد ، و نهى كرد از آنچه اندر وى فساد ديد تا به طاعت پوشيده كردند و از معاصى پاك داشتند تا نشان بندگى بر ايشان پديد آيد ، از بهر آنكه بندگى را بند بايد و بند بندگى امر و نهى است .
معنى كسوت عبوديت اين باشد ؛ و شايد كه معنى كسوت عبوديت آن باشد كه بندگى ذل است . و بنده را عبد از بهر آن خوانند كه مستذل باشد به رق . و راه كوفته را عرب طريق معبد گويد . و اشترى كه از بار كشيدن پير و نزار گشته باشد بعير معبد خوانند . پس چون بندگى ذل است ، ذل زير امر و نهى است ، همواره آمر و ناهى عزيز باشد ، و مأمور و منهى ذليل است . پس بنده همواره به عز طاعت آراسته بايد تا زير ذل امر باشد و از معصيت همواره پاك بايد . باز بر دل نهى باشد تا كسوت بندگى پديد آيد . پس چون پديد آمد كه نشان بندگى ذل است و ذل آن است كه مأمور و منهى باشد ، و نشان خداوندى عز است و عز آن است كه آمر و ناهى باشد . هرگز خداوند از صفت عز خالى نشايد . و بنده از صفت ذل خالى نشايد .
و هركس به صفت خويش عزيز باشد . خداوند به عز عزيز باشد ، و بنده به ذل عزيز باشد . هركه اندر حكم بندگى ذليلتر نزديك خداوند خويش عزيزتر . بنده را پيش خداوند آن بايد بردن كه خداوند را نيست ، و آن ذل بندگى است ، تا آن يابد كه ورا نيست . و آن عز خداوندى است .
تا اندر مثل گفتهاند كه : وضع الخد فى التراب عز . [ 186 ب ] و اين چنان است كه خداى عز و جلّ گفت :
وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ .
خود را صفت غنا نهاد و بندگان را صفت فقر نهاد . پس هرگز خداوندى از غنا جدا نگشت و هرگز بندگى از فقر جدا نگشت . هر كه اندر بندگى خود را غنى داند همى خداوندى جويد خود را فقير يابد . ديدن و پيش خداوند فقر بايد بردن ، تا غنا يابد . هركه پيش غنيان غنا برد فقر بار آردش ، [ و هركه پيش غنيان فقر برد غنا بار آردش ] ؛ و هركه پيش عزيزان عز برد ذل بار آردش ، و هركه پيش عزيزان ذل برد عز بار آردش . دليل بر آن آنست كه عيسى