آمد ؛ و گوشها را بدل سماع غنا سماع علم و پند آمد ؛ و چشمها را بدل نظر حرام نظر اندر مصاحف آمد ؛ و كنارها را بدل مزامير مصحف آمد ؛ و دستها را بدل قدح صدقه آمد ؛ و پاىها را بدل رفتن به حرام قيام دليل آمد ؛ و شكمها را بدل حرام روزه آمد ؛ و تنها را بدل خلوت معصيت مسجد آمد .
درهاى آسمان گشاده گشت و ملايكه را اذن فروآمدن آمد تا نظارهء دوستان وى كنند . دوستان را عرضه چنين كنند . اگر زليخا را رسد كه يوسف را بيارايد و باز بر زنان جلوه كند ، حق را بيشتر رسد كه مؤمنان را بيارايد و بر فرشتگان جلوه كند .
تا بزرگان چنين گفتهاند آن دست بريدن زنان خجالت طعن اول بود كه چرا اول زبان از طعن نبريديم ، لاجرم امروز دستها ببريديم .
و اين سخن را به معنى بايد دانستن نه به عبارت . چون زنان خجالت خويش ديدند هم آن زفان كه به ملامت مشغول داشتند به ستايش باز آوردند گفتند : ما هذا بشرا ان هذا الا ملك كريم . ملائكه نيز چون اين بر حق تعالى اندر آراستن مؤمنان بديدند ، زفان را از مقام طعن به مقام عذر آوردند . چنان كه خداى تعالى گفت :
الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا
.
همان عيبگوى عذر خواه گشت . طعنهكننده شفيع گشت .
عنايت دوست چنين كنند . و ديگر آراستن از بهر عرضه كردن به عرفات باشد . چنان كه پيغامبر گفت عليه السلام : ان الله تعالى باهى بالناس عشية عرفة عامة و باهى بعمر خاصة . مباهات نازيدن بود و به تعظيم عرضه كردن مر دوست را چنين بيارايند و به در خانه بيرون فرستند ، نازان نازان بيرون رود . چون ابله بود بر جمال خويش نازد ، و چون زيرك بود بر پيرايهء دوست نازد . تا آراستهء دوست نبود از هزار چشم يكى به وى نگران نبود . چون بياراستند همه عالم نظارهء وى گشت .
باز آمديم به حديث عرفه . تا مؤمن اندر خانومان خويش است و اندر وطن خويش با اهل و اولاد خويش است مر ورا مباهات نيست . چون از وطن بيرون شد و از خانومان خويش جدا گشت ، و