تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 677

مساهمون:

ص٦٧٧
پس محال بود كه به عيب عالم بود و از آن عيب ورا زيان نبود ، باز به عيب رد كند . بشرى عاجل اين است . و از اين نيكوتر است و آن آنست كه دشمن را پيش بر پاى نكنند و نخواهند كه هرگز دشمن را ببينند ، و نخواهند كه هرگز ديدار از دوست بردارند ، تا عداوت قرب را بعد كند و محبت بعد را قرب كند . عداوت ديده را ناديده كند و محبت ناديده را ديده كند . محب هرچند غايب است به دوست نگران است ؛ و عدو هرچند حاضر است به دشمن نانگران است . پس محبت غايب را حاضر كند و عداوت حاضر را غايب كند . محبت معيوب را بىعيب كند ، و عداوت بىعيب را معيوب كند . محبت ناشايسته را شايسته كند و عداوت شايسته را ناشايسته كند . محبت پليد را پاك كند ، و عداوت پاك را پليد كند . چون من ترا از خدمت غير خويش منع كردم سزاى غير خويش نديدم ؛ و چون به خدمت خويش مشغول كردم سزاى خدمت خويش دانستم . ترا آن بس كه اندر وقت سزاى منى ، فردا [ چه به كار آيد ؟ ! ] بشرى عاجل اين است . و از اين نيكوتر است ، و آن آنست كه تا من نخواستمى به خدمت من نيامدى ، ترا اين بشرى بس كه [ تو ] مراد منى و من مريد تو . قيمت خدمت ترا نيست ، قيمت ارادت مرا است . اگرچه مرا رحمت است برابر كنى با ارادت ، ترا ارادت من برتر از رحمت من . پس آن كسى كه من ورا خواستم تا خاصه مرا باشد اندر ملك من كه را قدرت باشد كه ورا از من بستاند اندر وقت خدمت ترا اين بشارت بس . بشرى عاجل اين باشد . ثم قال « [ قال ] غيره العبادة حلية الظواهر و الحق لا يبيح تعطيل الجوارح من حلاها » . عبادت پيرايهء ظاهر است و حق تعالى روا ندارد كه مر اندامها را بىپيرايه دارد . معنى اين سخن آن است كه عبادات علت نيست مر وجوب ثواب را ؛ از بهر آنكه حق عز و جلّ را بهانه نشايد به آنچه كند و به چيزى نياز نباشد . يعنى نفرمود بندگان را كه طاعت كنند ؛ از بهر آنكه تا طاعت علت گردد مر نواخت و بر ورا ؛ و نه نيز نهى كرد از معصيت ؛ از بهر آنكه تا معصيت علت
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 677 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى