تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 678

مساهمون:

ص٦٧٨
گردد اهانت و عقوبت ورا . و لكن از امر آراستن بنده خواست به طاعت ، و از نهى كردن پاك كردن بنده خواست از آلايش معصيت . و اين اشارت است به محبت ؛ از بهر آنكه هركه مر كسى را دوست دارد چنان خواهد كه ورا آراسته بيند و نخواهد كه ورا آلوده بيند ؛ و اين اندر عرف خلق ظاهر است . نبينى كه مادر و پدر چون ايشان را بر فرزند شفقت است همواره مىكوشد به آراستن وى و پاك كردن عيبهاى وى ، و اگر بر كسى بيگانه بسيار عيب بيند بر دل ايشان اثر نكند . باز چون بر فرزند خويش اندك عيب بيند قرار و آرام نماند . جمله معنى اين سخن آن است كه ما بندگان را نه از بهر آن طاعت فرموديم كه ما را به اطاعت ايشان نياز است ، و لكن از بهر آن فرموديم كه خواهيم كه بندهء ما را آراسته ببينند ؛ نه از بهر آن از معصيت نهى كرديم كه ما را از معصيت بيم است يا زيان . و لكن خواستيم تا بندهء ما را آلوده نبينند . و عادت ملوك اين است كه چون سپاه را عرض خواهند كردن ، هركه را جامه نبود جامه دهند ، و هر كه را سلاح نبود سلاح دهند ، و هركه را اسب نبود اسب دهند . نخواهند كه كسى مر خادمان ايشان را جز آراسته بيند . و از بهر اين گفتند كه حق تعالى شب قدر اندر [ 184 الف ] آخر ماه رمضان نهاد ، چنان كه پيغامبر گفت : اطلبوها فى العشر الاواخر من رمضان لسبع بقين او لخمس بقين او لثلاث بقين . گفتند كه حكمت اين است ، و الله اعلم ، كه شب قدر مر مؤمنان را همى جلوه خواهد كردن بر فرشتگان تا جواب قول ايشان باشد كه : أ تجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء . اگر اندر ماه‌هاى ديگر جلوه كردى بر كنار [ ايشان ] رود [ و بربط ] ديدندى ؛ و بر پاى رفتن سوى معاصى ديدندى ؛ و بر دست قدح ديدندى ، و بر زبان غيبت و دروغ ديدندى ؛ و گوش ايشان را به سماع غنا ديدندى ، و تن ايشان را در خانهء معصيت ديدندى ؛ و شكم ايشان را پر از حرام ديدندى . تا وصف بندگان اين بود ، در آسمان بسته بود و فرشتگان را به زمين آمدن دستورى نبود . چون ماه رمضان آمد زفانها را بدل غيبت ذكر