مغلوب است و غالب نه . محال باشد كه مغلوب بر غالب غالب گردد .
و اگر بنده غالب گردد و حق تعالى مغلوب ، نه ربوبيت ماند و نه عبوديت حق باطل گردد و باطل حق . ربوبيت عبوديت گردد و عبوديت ربوبيت گردد .
ثم قال « و قالوا انها اعنى افعال العباد علامات و امارات على ما سبق لهم من الله » . چنين گفتند كه افعال بندگان علت نيست مر وجود مستقبل را ، كه اندر مستقبل فعل ايشان چنين واجب كند ، و لكن نشان آن است حكم ماضى را . حكم ماضى اين فعل واجب كرد تا ازل سبب گردد وقت را نه وقت سبب گردد ابد را . باز حجت آورد مر اين سخن را گفت :
ثم قال « كما قال النبى صلى الله عليه و سلم اعملوا فكل ميسر لما خلق له » . [ 183 الف ] و اين جوابى است كه پيغامبر داد صلى الله عليه و سلم مر عمر را رضى الله عنه چون عمر گفت ما كار به جاى مانيم و بر گذشته تكيه كنيم ، رسول عليه السلام گفت نه ، و لكن كار كنند كه آن كار آسان گردانند مر هركسى را كه ورا از بهر آن كار آفريدهاند . عمر گفت : الآن طاب العمل . اين سخنى بزرگ است ، از بهر آنكه رسول عليه السلام همى بيان كند كه بنده حركتى نجنبد و سكونى نيارامد و لحظتى ننگرد و خطرتى نينديشد الا [ كه آن ] اندر قسمت خلقت آمده است و مر ورا از بهر آن آفريده باشند . و اندر زير اين سخن اشارتى است كه مر ترا اندر وقت طاعت كردن آن عز بس كه مر ترا از بهر خدمت خويش آفريدم ، اين عزيزتر از بهشت طمع بهشت چرا . و مر ترا اندر وقت معصيت كردن آن ذل بس كه بدانى كه مر ترا از بهر جفا آفريدم ، اين ذل از عذاب دوزخ [ صعبتر ، از بهر دوزخ ] به جاى گذاشتن جفا چرا . تا مرا نبايد مر خدمت را نيافرينم و تا ناشايستهء من نباشد جفا را نيافرينم . چون ما را بايستى بهشت را چه خطر ، و چون ما را نشايستى دوزخ را چه خطر ؟ !
باز گفت : « قال الجنيد رضى الله عنه الطاعة عاجل بشراه على ما سبق لهم من الله و كذلك المعصية » . گفت : طاعت علت نيست و لكن بشرى عاجل است بر آنچه مر ايشان را به سابق رفته است از خداى
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 675
مساهمون: محمد روشن
ص٦٧٥