ندهد . و معنى فضل بىوجوب نيكوى كردن است و مالك را ملك خود بخشيدن رسد . و اين همه كه ياد كرديم اندر مستقبل است . فاما نزديك اهل حقيقت فضل و عدل اثر اندر ماضى كردند . به گروهى به فضل نظر كرد ، قربت و ايمان نصيب ايشان آمد ، و به گروهى به عدل نظر كرد لعنت و كفر نصيب ايشان آمد .
روزى حسين منصور را گفتند : ما تقول فى موسى عليه السلام قال حق . گفتند ما تقول فى فرعون قال حق قيل له و ما معنى هذا الكلام قال هما صفتان تجريان فى الابد بما جريا فى الازل . اين سخن به ظاهر تشنيع است مر آن كس را كه مفهوم نگردد ، و لكن كسى كه به عين حقيقت اندر سخن نظر كند محض توحيد است . قائل اين سخن مر خلق را همى فانى داند ، اندر صفات حق همى چنين گويد حق را دو صفت بود اندر ازل : يكى فضل ، و يكى عدل . و هيچ فضل نكرد و نكند الا اثرى از عدل يا از فضل اندر آن بيابد لا محاله . و فضل وى حق و عدل وى حق . آنجا كه فضل كرد حق كرد و آنجا كه عدل كرد حق كرد . پس فضل وى اندر موسى صلوات الله اثر كرد . و از فضل حق عز و جلّ نبوت و رسالت و قربت و مناجات و ساير انواع كرامات نصيب وى آمد . به فرعون به عدل نظر كرد ، لعنت و كفر و دعوى ربوبيت كردن نصيب وى آمد . و اين عدل اينجا حق ، همچنانكه فضل آنجا حق . زيرا كه هر دو صفات حقاند و صفت حق تعالى جز حق نباشد . و سديگر گفت وجوب ثواب و عقاب از جهت ايجاب خداى است عز و جلّ . يعنى واجب كرد كه من چنين كنم با بنده بدين فعل .
چون بربست ثواب را بر عمل طاعت چون تعليق جزا به شرط .
هرگاه كه شرط موجود آمد واجب شود وجود جزا نه از بهر آنكه بر وى چيزى واجب بود و تعليق عقاب به معصيت همچنين .
ثم قال « و اجمعوا ان نعيم الجنة لمن سبق له من الله الحسنى من غير علة » . و اجماع است كه نعمت بهشت مر آن را است كه ورا از خداى تعالى بسابق نيكوى رفته است ، نه از بهر علتى كه فعل بنده علت نيست وجود بهشت را ، از بهر آنكه بنده محدث است ؛ و صفات و افعال محدث جز محدث نباشد . و باز حسنى از خداى تعالى قديم
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 672
مساهمون: محمد روشن
ص٦٧٢