است و محال باشد كه محدث علت باشد مر قديم را ، از بهر آنكه علت موجب معلول باشد ، پس علت سابق بايد و معلول لاحق [ سابق اندر لاحق ] اثر كند . چون چنين است محال باشد كه محدث سابق باشد و قديم لاحق .
ثم قال « و عذاب النار لمن سبق له من الله الشقاء من غير علة » .
و عذاب دوزخ مر آن كسى را است كه سابق مر او را از خداى عز و جلّ بدبختى رفته است بىعلتى . يعنى فعل بندگان علت عذاب نيست ، چه علت عذاب شقاوت ازلى است . و اندر اينجا رمزى است ، و آن آنست كه علت اندر معلولات به مقدار خويش تأثير كند مر علت را پيش از قوت خويش اندر معلولات حكم نباشد ، اگر علت ضعيف باشد حكم ضعيف كند ؛ و اگر علت قوى باشد حكم قوى كند ؛ و اگر وقتى باشد وقتى كند ؛ و اگر ماضى باشد ماضى كند ؛ و اگر مستقبل باشد مستقبل كند .
پس اگر فعل بندگان علت بودى ثواب را و عقاب را ، چون فعل وقتى بود معلول وقتى كردى . و چون فعل متناهى بود معلول متناهى كردى ، از بهر آنكه مستحيل باشد ، وجود علت و معلول نه . و مستحيل باشد وجود علت امروز و معلول فردا . پس چون فعل بندگان وقتى است و با وجود فعل حصول ثواب نيست . [ 182 ب ] و آن فعل متناهى است و ثواب و عقاب ابدى است . درست شد كه ثواب و عقاب تأثير فعل نهاند ، و فعل بنده علت ايشان نيست . و لكن ازل عبارت است از آن وقت كه وقت نبود و ابد عبارت است از آن وقت كه وقت نماند . پيش از وجود كون ازل خوانند ، و پس از فناى كون ابد خوانند و وقت و زمان و كون و مكان اندر ميان پديد آمد . و از عدم به وجود آمد ، و از وجود باز عدم رود . و موجود آمدن از عدم تغيير است و معدوم گشتن بعد الوجود تغيير است . چون اصل نهاد عالم تغيير بود ، اندر حال وجود متغير بود ، اختلاف احوال پذيرفت و تغيير صفات پذيرفت .
باز حق تعالى وجود ورا ابتدا نبود و هستى ورا نهايت نبود .
صفات ورا صفت همين است و فضل و عدل هر دو صفت وىاند . و
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 673
مساهمون: محمد روشن
ص٦٧٣