آن تدبير ازلى آمده است .
ثم قال « و اجمعوا انها ليست بموجبة للثواب و العقاب من حيث الاستحقاق بل من جهة العدل و الفضل و من جهة ايجاب الله تعالى ذلك » . و اجماع است كه اعمال بندگان موجب ثواب و عقاب نيست ، از آن جهت كه بنده مستحق نبود مر آن را به عمل خويش . و لكن واجب كه گردد از جهت عدل و فضل گردد و از جهت ايجاب خداى عز و جلّ كه واجب كند مر آن را . اندر جملهء اين سخن سه فصل ياد كرده است :
يكى آنكه اعمال بندگان موجب ثواب و عقاب نيست ، از بهر آنكه بنده را بر خداى عز و جلّ چيزى واجب نگردد ، و اين فصل به استقصا در پيش ياد كرديم ؛ و معنى اندر اين [ سخن ] آن است كه خداى تعالى زير وجوب كسى اندر نيايد ؛ از بهر آنكه همواره موجب برتر از موجب عليه بايد تا ايجاب وى درست آيد . پس خداى تعالى برتر از همه است به سلطان و به ملك و به قدرت . ورا رسد كه واجب كند هرچه خواهد ، بر آنكه خواهد . و چون برتر از وى كس نيست روا نباشد كه كسى بر وى چيزى واجب كند . و اگر بندهاى از ازل تا ابد عمر يابد و به خدمت خداوند خويش بگذارد حق منت سابق را نگزارده باشد ؛ و لكن بر وى حاصل ماند به مستقبل ورا چه واجب آيد بر خداوند .
و ديگر فصل آنكه گفت واجب از جهت فضل و عدل شود ، اى متفضل است و فضل ورا صفت است ، و عادل است و عدل ورا صفت است . عدل وى واجب كرد كافران را و عاصيان را عقوبت كردن ، و فضل وى واجب كرد مؤمن را و مطيع را نواختن نه كه بر وى واجب بودى مر مخالفان را عقوبت كردن ، يا موافقان را نواختن . پس مر عدل را تأثير اندر خلاف است و فضل را تأثير اندر موافقت است .
هرچند او را رسيدى بىجنايت عذاب كردن نكرد تا جنايت موجود نيامد اظهار تأثير عدل را . و هرچند بر وى واجب نيامد به خدمت كردن ثواب دادن [ 182 الف ] بداد اظهار تأثير فضل را . و معنى عدل آن خويش نادادن است ، و مالك را رسد كه ملك خويش كس را
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 671
مساهمون: محمد روشن
ص٦٧١