باشى كه من آفريدم ، از پس آفريدن نتوانى كه مرا باشى بىآنكه من گزينم . گزينندهء عالم بايد به صفت گزيده تا شايسته گزيند و ناشايسته نگزيند . آنكه وى جاهل باشد به اوصاف از گزيدن فروماند . پس مختارى كه وى جاهل است از اختيار عاجز است . معدومى كه ورا خود هيچ علم نباشد و وى خود به ذات خويش موجود نباشد ، محال باشد كه او را اختيار يا ارادت باشد .
باز اندر كتاب گفت : « كما جاء فى الحديث قال عبد الله بن عمر رضى الله عنهما فقال رسول الله صلى الله عليه : هذا كتاب من رب العالمين فيه اسماء اهل الجنة و اسماء آبائهم و قبائلهم ثم اجمل فى آخرهم فلا يزاد فيهم و لا ينقص منهم ابدا و كذلك قال فى اهل النار » .
و اين خبر گذشته است و لكن اندر زير اين خبر رمزى است و آن آنست كه اگر آن روز كه نبشتند به تدبير تو نبشتند ، امروز به اختيار تو پاك كنند . و اگر بىتو نبشتند ترا اندر فسخ كردن آن نبشته تدبير نيست . ولايت بر فرزند كم از ولايت حق است بر بنده ، از بهر آنكه مر پدر را حق ولى گردانيده است تا ولى گشت . باز ولايت حق تعالى بر بنده از غير مستفاد نيست . پس چون پدر با قصور ولايت خويش بر فرزند همى عقدى بندد با وجود فرزند به حال صغر ، چون بالغ همىگردد قدرت ندارد فسخ كردن عقد پدر را . مستحيل باشد كه حق تعالى با كمال ولايت خويش بر بنده عقدى بندد اندر حال عدم . بنده چون موجود آيد به اختيار خويش عقد حق را فسخ كند ، پس خود بنده را به كار نيست فسخ كردن آنچه حق بست كه وى نداند كه عقد كى بستند و كجا بستند و چگونه بستند و به كدام بستند و چرا بستند . چون يكى از اين اسباب نداند چگونه ورا اختيار ماند كه تصرف كند اندر چيزى كه از آن چيز خبر ندارد .
ثم قال « و قال [ عليه السلام ] السعيد من سعد فى بطن امه و الشقى من شقى فى بطن امه » . و اين خبر نيز رفته است و لكن اندر زير اين رمزى است و آن آنست كه كتابت سعادت و شقاوت را قرين كرد با نفخ روح ، و آن روح كه اندر وى دميد ، مر ورا از آن خبر نيست از سعادت و شقاوت چه خبر باشد ؟ ! و حيات بدن به نفخ روح
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 669
مساهمون: محمد روشن
ص٦٦٩