باشد صحبت حق را نشايد . مثل اين آن است كه هر بنده كه ورا به حصار ملوك آرند [ نخست ] به كسى سپارند تا ورا ادب آموزد . و ستورى را كه از ره بيارند [ نخست ] ورا به رايضى دهند تا رياضت كند تا صحبت ملك را بشايد . بىادب صحبت مخلوقان را همىنشايد ، صحبت حق تعالى را كى شايد ؟ !
و به اخبارها چنين آمده است كه روزى پيغامبر صلى الله عليه و سلم بىقصد پاى گرد كرد . جبريل آمد و گفت يا محمد ، اجلس جلسة العبد . و نيز به خبر آمده است كه دو بار به كعبه اندر آمد . بار سه ديگر يك پاى اندر نهاده بود . جبريل صلوات الله عليه بيامد گفت همىدانى كه بدين گستاخى به خانهء كه مى اندر آيى ؟ و خبرى است كه از پيغامبر صلى الله عليه و سلم آوردهاند كه گفت : انى لارجوا ان اكون اخشاكم الله و اعملكم بما يتقى . چون ورا صلى الله عليه و سلم همى خشيت و تقوى بيش بايد درست شد كه قرب منزلت و علو درجت ادب افزايد نه ادب بردارد . و مر موحد را اندر توحيد با حق تعالى صحبت كم از آن نيايد كه مر فاسق را [ با فسق ] اندر حكم عشرت . كسى [ كه وى ] با كسى عشرت كند به كوى فسق ، چون ورا صحبت آن كس به كار باشد از همه مخالفان توقى كند ، و اگر نكند به تهمت برسد .
پس كسى كه ورا با حق تعالى صحبت بايد و طمع قرب حق دارد محال باشد كه بىادبى كند يا بىادبى انديشد . عزيزان را به بىادبى نتوان يافتن . و مر اين را اصلى است . حق تعالى همه انبيا را صلوات الله عليهم پيش از آنكه به ايشان وحى آمد با شبانى رياضت كرد تا همه مراد ايشان از ايشان ساقط گشت . نبينى كه مصطفى را صلى الله عليه و سلم چگونه مبتلا كرد به خلاف و جفاى قوم . خويشان ورا به وى بيرون آورد تا چون جفاى خويشان بيند بر وفاى بعيدان اعتماد نكند . چون اعتماد از همه ببريد از بيگانه آن يافت كه از خويشان همى چشم داشت . حق عز و جلّ ورا بنمود كه تا نه مرا باشى همه قربها بر تو بعد است . و چون مرا بودى همه بعدها بر تو قرب گردانم . بودن اندر وطن سبب عز است و به غربت بودن سبب
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 667
مساهمون: محمد روشن
ص٦٦٧