معنى قول خداى عز و جلّ كه مصطفى را گفت :
طه ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى .
و مصطفى از خوشى مشاهدت دوست چندانى قيام آورد تا هر دوپايش بياماسيد . امر آمد كه بس ! بر تن چندين رنج منه .
يا عجبا همىفرمايند كه از تن رنج كم كن و بر سر محبت زيادت همىكنند . محبت بر زيادت اظهار بايست [ را ] و امر به كم كردن رنج مر اظهار شفقت را . تا تو محبت همىافزايى من كار چگونه كاهم ؟ ! لذت مشاهدت سر مر او را از الم نفس غايب كرد . برخاستن عمل از اين وجه باشد نه بر معنى زوال شريعت .
قوله : « و انه لا مقام للعبد تسقط معه آداب الشريعة من اباحة ما حظر الله او تحليل ما حرم الله او تحريم ما احل الله او سقوط فرض من غير عذر و لا علة » . هيچ مقامى نيست مر بنده را كه آداب شريعت از وى بيفتد ، يعنى از بهر بلندى مقام را . قرب حق عز و جلّ هيچ حرام بر بنده حلال نگردد و هيچ حلال حرام نگردد ؛ و هيچ فريضهاى بىعذرى و بىعلتى از وى نيفتد ، و اندر پيش ياد كرديم . اين فصل را به تمامى گفتيم كه افتادن شريعت از بنده از بهر عذر باشد نه از بهر بزرگى مقام ، و آن افتادن هم حكم شريعت است . چون افتادن شطر صلاة از مسافر و افتادن صوم فرض و صلاة خوف به ايما ، و آنچه بدين ماند . و سقوط فرض وضو چون ورا تشنگى باشد ، عذرهاى شريعت ظاهر آيد . پس اين معذور باشد و مثاب باشد بر هم اين عذر نه مشكور ، و لكن محل آن كسى كه ورا اين عذر نباشد برتر باشد . و اما از بهر بزرگى مقام و نزديكى منزلت آداب شريعت نيفتد ؛ و لكن هرچند محل بنده [ 180 الف ] بزرگتر گردد و به خداوند نزديكتر گردد به آداب مؤاخذتر گردد ؛ و اين متعارف است ميان خلق كه هركسى كه به ملوك نزديكتر باشد از وى آداب بيش از آن طلب كنند كه از كسى كه به ملك نزديك نباشد .
تا بزرگان چنين گفتهاند كه مر كسى را كه بر حرم ملوك امين خواهند كرد ، نخست آلت بىادبى از وى جدا كنند تا آنگه اندر سراى ملك راه يابد ؛ و كسى كه از ملك منادمت يابد به حضرت ملك نيارد خنديدن و نه با كس مزاح يا رد كردن و نه چپ و راست يا رد