را با دوستان خلاف نيست . چون اين لفظ بگفتى شير نعرهاى بزدى و گرد وى طواف كردى ! ندانم كدام عجبتر است ، تسليم ابو حامد يا حرمت داشتن شير ؟ ! اين مردمان بيامدند و شير را بكشتند و ابو حامد روى به آسمان كرد و گفت : اگر دوستان را به دوستان طمع بود دوستان را با دوستان خلاف اين نبود ؛ اين خصومت و كشتن در ميانه چرا بود ؟ !
مر او را خود ابو حامد دوستان از بهر اين خواندندى كه اين لفظ دوستان بر زبان وى بسيار رفتى ، كه دوستان چنين كنند و دوستان چنين نكنند ، تا اين لفظ مر او را لقب گشت . پس حال اين ابو حامد به آخر چنان گشت كه از نماز بماند نه از بهر ترك شريعت را ؛ و لكن تعظيم خداوند تعالى را كه بر دل وى غالب گشت تا چون طهارت كردى و روى به قبله آوردى ، دست برداشتى و خواستى كه تكبير كند گفتى الله ، پيش از آنكه اكبر گفتى بىهوش گشتى و بيفتادى . اين از تعظيم افتاده بود ورا نه از بهر خوارداشت شريعت را .
و شايد كه مر اين سخن را تأويلى دگر باشد ، و آن آنست كه بنده به مقامى رسد كه كار از وى برخيزد . مراد از اين نه برخاستن عمل باشد چه برخاستن رنج عمل باشد . چون رنج كار برخيزد چنان باشد كه كار برخاسته [ باشد ] . و اين روشن نگردد مگر به مثال . و مثال اين آنست كه كسى مر كسى را دوست دارد ، از خدمت وى چنان لذت يابد كه ديگران از نعمت آن لذت نيابند . پس از عمل گريختن از بار گران گريختن است . چون محبت مؤكد گردد محبوب شاهد گردد به نظارهء دوست ، همه كار خوش گردد . الم لذت گردد و محنت راحت گردد . چون راحت گشت عمل نماند . عام از رنج عمل بنالند ، خاص به لذت عمل بنازند . و عام كاهلى كند و بگريزد ، و خاص نشاط آرند و بشتابند .
تا بزرگان چنين گفتهاند هركه بر دل گران باشد خدمت وى بر تن گران باشد ، و هركه بر دل عزيز باشد خدمت وى بر تن آسان باشد ، تا عام را به شمشير به خدمت بايد آوردن . و مر خاص را اگر ساعتى از خدمت بازدارى ، جان از وى جدا گردد . اين است
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 663
مساهمون: محمد روشن
ص٦٦٣