نمودند و مذهب اباحت پيدا كردند و گفتند كه به مقامى رسيديم از قرب حق عز و جلّ كه خدمت از ما برخاست . و متحققان اين مذهب مر ايشان را كافر داشتند . و گروهى متعنتان اندر اين طايفه بهانه يافتند بر اين سخن و گفتند كه مذهب ايشان آن است كه چون دوستى به نهايت رسد خدمت برخيزد ، از بهر آنكه خدمت از بهر قرب است ، چون به محل قرب رسيد خدمت محال است . و اين همه ضلالت و بدعت است و مجوز اين كافر است ؛ و اهل معرفت از اين بيزارند . مذهب ايشان آن است كه هرچند بنده كرامت و قرب بيش يابد به آداب مؤاخذتر گردد از بهر آنكه بىادبى علت زوال قرب است . بىادبان را به قرب راه ندهند . پس محال باشد كه علت وجود قرب ادب باشد ، و باز قرب ادب را برگيرد . و خلاف نيست ميان خلق كه قريبترين خلق به حق عز و جلّ پيغامبراناند ، و از پيغامبران صلوات الله عليهم امر و نهى برنخيزد ؛ محال باشد كه از دون ايشان برخيزد . پس هر كه اين بر اوليا روا دارد اوليا را از انبيا درگذارد ؛ و اين كفر است .
چون آدم عليه السلام به يك زلت معاتب گشت تا سيصد سال نوحه كرد ؛ و چون نوح به يك خواستن پسر معاتب گشت ، از بسيارى نوحه كردن نوح نام وى گشت ؛ و چون داود به تعجيل كردن آنچه ورا وعده كرده بودند معاتب گشت تا چهل شبان روز سر از سجده برنگرفت . و چون مصطفى عليه السلام را عتاب آمد كه : لم اذنت لهم و لم تحرم ، محال باشد كه كسى كه هزار يك از ايشان نباشد به قرب به مقامى رسد كه هرچه خواهد كند و شريعت از وى برخيزد ؛ دليل گشت كه اين قول باطل است . پس اگر اين سخن از بزرگى از جملهء اين طايفه درست گردد كه وى آن گفته است كه بنده به مقامى رسد كه عمل از وى برخيزد ، مر اين را تأويل است و آن آن است ، و الله اعلم ، كه شايد كه بنده از خوف خداى عز و جلّ يا از جلالت و عظمت وى يا از هيبت يا از محبت وى و آنچه بدين ماند از ساير معانى معاتب گردد ؛ يا چون مخبلى يا چون مجنونى گردد يا به حالى گردد كه خطاب از وى برخيزد آن برخاستن عمل از بهر برخاستن خطاب باشد نه از بهر بزرگى مقام . و وى بدين ترك عمل معذور باشد نه
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 660
مساهمون: محمد روشن
ص٦٦٠