تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 652

مساهمون:

ص٦٥٢
و چون خداوند بندهء خويش را امرى كند بر بنده پيش رفتن امر است ، گفتن [ كه چرا و چون به كار نيست اكنون تفسير لهم و عليهم ] . لهم اشارت به امر دارد ، و عليهم اشارت به نهى دارد . و چون بنده آن كند كه فرمايند ، ورا باشد ؛ چون آن كند كه ورا نهى كردند ، بر وى باشد چنان كه خداى تعالى گفت :
[ لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها ] مَا اكْتَسَبَتْ .
اى لها ما كسبت من الطاعة و عليها ما اكتسبت من المعصية . پس چون بنده اندر اين دو تأمل كند به خويشتن نگاه كند نگاه داشتن [ از ] آنچه بر وى آيد ، و به كار بستن آنچه ورا باشد ، چنان مشغول گردد كه ورا نفسى فراغت نماند تا به خصومت مشغول گردد . و روا باشد كه معنى اين سخن آن باشد كه به خلق فراغت نيابند تا خصومت كنند از شغل خويش كه هيچ نفسى نيست كه بنده برآرد الامر ورا است يا بر وى است . چون بدين مشغول گردد تا نفسى چنان زند كه ورا باشد كه نه بر وى باشد مر او را فراغت خصومت كجا ماند ؟ ! و از اين نيكوتر سخن است و آن آنست كه همه خصومت از نظارهء خلق خيزد چو بنده نظارهء حق گشت ورا خصومت نماند ؛ پس اگر خصومت را هيچ شومى نيست مگر اعراض از حق خود بسنده است . تا گروهى چنين گفته‌اند كه چون ابراهيم را عليه السلام به ملكوت بردند به خلق نظاره كرد مر يكى را بر معصيت ديد ، دعا كرد تا مولا عز و جلّ مر ورا به زمين فروبرد ؛ ديگرى و سديگرى همچنين . امر آمد كه يا ابراهيم ، تا كى به خلق نگرى تا همه خلاف بينى ؛ به ما نگر تا همه موافقت بينى . چو بنده به خلق نظاره كند همه اجناس خويش بيند و تفاضل و تفاوت بيند با همچو خويشتن وجه باشد خصومت كردن . باز چو نظارهء حق تعالى شود خود را مقهور و مجبور و مغلوب بيند . مقهور را با قاهر منازعت شرط نباشد . و اصل اين اندر دو پيغامبر پديد آمد : يكى موسى كه گفت : ان معى ربى ؛ و يكى مصطفى عليه السلام كه گفت : ان الله معنا . از بهر آنكه موسى از خود نظاره‌اى كرد گفت : معى ربى . تفاضل ديد ، خود را بهتر از هارون ديد . معى