تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 650

مساهمون:

ص٦٥٠
درست گردد حال وى اينجا حال قيامت گردد . و ديگر مسئله آن است كه خداى عز و جلّ از حرام روزى دهد . نزديك اهل سنت و جماعت از نزديك معتزله از حلال روزى دهد و از حرام ندهد . و اگر روزى جز حلال نبودى خداوند تعالى امروز رازق خلق نبودى كه خبر پيغامبر است عليه السلام كه به آخر الزمان دو چيز عزيز گردد : لقمهء حلال و دوست خداى . [ 176 ب ] ثم قال « و انكروا الجدال و المراء فى الدين » . و معنى اين سخن آن است كه هر چيزى كه از باب دين باشد به نزديك ايشان به خبر تواتر يا به نص كتاب يا به اجماع مسلمانان درست گردد ، آن را قبول كنند و اندر وى جدال نكنند . [ اين است مذهب علماى ما كه شريعت را بر عقل مقدم دارند هرچند چيزى را به عقل تأويل ندانند چون شريعت آيد قبول كنند ] چنان كه عذاب قبر و چون حوض و صراط و ترازو و آنچه بدان ماند ، كه به عقل چگونگى اين چيزها نتوان دانستن و لكن چون به شريعت از قبول كردن چاره نيست . و گروهى گفتند كه جدال اندر دين رد حق باشد از پس قيام حجت . فاما هركسى كه حجت طلب كند مر حق را تا حق بر وى ظاهر گردد ، اين كس مجادل نباشد . و اگر طلب كردن دليل حق جدال باشدى و مكروه باشدى همه علماى اسلام [ بر ] باطل باشندى . و اين محال است . قوله « و الخصومة فى القدر و التنازع فيه » . اين بنا است بر آن سخن پيشين كه اندر قدر خصومت نكنند و منازعت روا ندارند . و سخن اندر اين مسئله پيش رفته است . و لكن اينجا حرفى زيادت كنيم و آن آن است كه خصومت كردن اندر قدر با ربوبيت منازعت كردن است ، از بهر آنكه چون بنده را اندر وجود با موجد منازعت نباشد از پس وجود اندر تدبير وى هم منازعت نباشد . و ديگر معنى آن است كه هركه اندر قدر منازعت كند مقدر را همى مخطى خواند . و چون اتفاق است كه صانع جل جلاله به آنچه كند پيش از كردن عالم است و بر علم وى جهل روا نيست ، و آنچه كند موافق علم كند ، روا نباشد كه داند كه چيزى باشد و نكند ؛ و روا