تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 655

مساهمون:

ص٦٥٥
آينده را زوال است . چون زوال آمد نهايت آمد . و برتر رونده را مكان و مقام پيدا نيست ؛ بىمكان و بىمقامى را نهايت نيست . چون آنكه مقصود باشد بىنهايت باشد ، مر قصد را نهايت نباشد . قوله : « و هم اشفق الناس على خلق الله من فصيح و اعجم » . و اين طايفه مشفق‌ترين همه خلق باشند بر خلق خداى عز و جلّ ؛ خواهى آن كس عالم باش و خواهى جاهل و خواهى مطيع باش و خواهى عاصى . بر مطيع شفقت كنند تعظيم طاعت را ؛ و بر عاصى شفقت كنند تا مگر به بركت شفقت ايشان به صلاح بازآيند . شفقت بهتر از خصومت . چون خصومت كنى با وى هلاك شود . چنانستى كه مى گمان برى كه اندر رحمت خداى تعالى ضيقى است كه وى اندر آنجا نگنجد . اندر واسعى كه همه را رسد و فزون آيد منازعت و خصومت محال است ؛ و اندر اينجا سرى است كه تا خود را نبيند ورا خصومت نماند و خويشتن‌بينان را به خداى راه نباشد . اينجا رمزى عجب است تا مشفق همى خود را جويد بدان مقدار كه به خويشتن مشغول است ورا به وى مانند هم آنجا اندر افتد كه آن كس بود كه با وى خصومت كرد . باز مشفق به غير مشغول است از خويشتن فارغ است . و هركه از خويشتن فارغ باشد محفوظ حق باشد و محفوظ حق هلاك نگردد . [ 178 الف ] و اصل اين دو سخن كه ما ياد كرديم اندر دو پيغامبر ياد كرد : يكى نوح كه گفت : رب لا تذر على الارض من الكافرين ديارا ؛ و يكى مصطفى عليه السلام كه گفت : اللهم اهد قومى فانهم لا يعلمون . و اين همه سخنان كه ما ياد كرديم همه بر اين اصل رود كه پيش ياد كرديم . هركه اندر صنع صنع بيند ، شفقت بردارد ؛ هركه اندر صنع صانع بيند مر ورا شفقت باشد . از بزرگان يكى چنين گفت كه : من روزى حمدى آوردم ، همه عمر در استغفار آن حمدام تا مگر حق جل جلاله از من تجاوز كند . گفتند چگونه بود ؟ گفتا روزى يكى را اندر بلايگى ديدم ، گفتم الحمد لله كه آنكه تواى من نيم . مرا گفت آن هنر تو نيست و اين عيب بر من نيست . از آن خويشتن ديدن اندر آن حمد همى استغفار كنم .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 655 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى