تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 647

مساهمون:

ص٦٤٧
گروه باشند كه معلوم وى باشد كه ] اگر بالغ گشتندى مؤمن آمدندى ؛ تا ميان اخبار توفيق باشد . و آن گروه كه تأويل آتش فروختن نهادند هم بر اين توفيق جمع كردند . قال الشيخ : من شنودم از علوى همدانى كه گفت : [ همه ] اندر بهشت باشند و تأويل خبر عايشه آن است كه چون به صراط بگذرند چنان‌كه خداى عز و جلّ گفت :
إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها .
پدران و مادران را اندر عذاب بينند از بهر پدران و مادران بنالند نه از بهر آنكه مر ايشان را عذاب باشد ، چون از صراط گذشت و مرجع ايشان باز بهشت باشد و خادمان اهل بهشت گردند ، تلفيق بين الخبرين اين باشد . ثم قال « و اجمعوا على ان المسح على الخفين حق » . و اين از بهر آن آورد كه جائز داشتن مسح موزه شرطى است از شرائط [ اهل ] سنت [ و جماعت ] . تا علما چنين گفتند كه روا داشتن مسح [ موزه ] سنت است و اعتقاد كردن روايتى ورا فريضه است . تا اگر كسى اعتقاد دارد جواز وى و لكن استعمال نكند مبتدع نباشد ؛ و لكن تارك سنتى باشد . و اگر كسى اعتقاد گيرد كه روا نيست ، فريضه را منكر گشته باشد و مبتدع و هوادار باشد . و اما جمله روافض بر آن‌اند كه مسح موزه روا ندارند ، و اهل سنت را بدين مسئله كافر خوانند . و باز ايشان از پس اين اتفاق كه ميان ايشان است ، لعنت بر اتفاق و اختلافشان باد ، دو گروه‌اند : يكى گروه پاى شستن واجب دارند ؛ و يكى گروه بر پاى برهنه مسح كردن واجب بينند و شستن روا ندارند . ثم قال « و جوزوا ان يرزق الله الحرام » . و مردمان اندر رزق مختلف‌اند . نزديك اهل سنت و جماعت رزق غذا است ، و نزديك معتزله رزق ملك است . و دليل بر آنكه رزق غذا است نه ملك آنكه خداى عز و جلّ گفت :
وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها .
و اگر روزى ملك بودى خداوند تعالى رازق همه دابه نبودى . چه مر دواب را ملك نباشد . و نيز از آدميان ملك احرار را بود و مماليك را نباشد ، اگر