تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 630

مساهمون:

ص٦٣٠
پيش همان ديدى و از پس همان . و اندر اين اشارت است كه وى همه اقبال است و هيچ اعراض نه . و همه موافقت است هيچ مخالفت نه ، و همه حضرت است هيچ غيبت نه . همه مشاهدت است هيچ حجاب نه . و همه قرب است هيچ بعد نه . و همه حيات است هيچ موت نه . و همه حق است هيچ نفس نه . چون صفات وى اين بود ديگران را مرگ بايست تا از غيبت به حضرت آمدند . ورا موت و حيات يكسان گشت . پيش از موت ورا به حضرت رسانيدند . ديگران را موت بايست تا قيامت معاينه گشت . ورا پيش از مرگ قيامت معاينه گردانيدند . حكمت بردن به معراج اين بود ، [ و الله اعلم ] ، تا خلق غايب باشند و وى حاضر ؛ و خلق بعيد باشند و وى قريب ؛ و همه محجوب باشند و وى مكاشف . چه بردن معراج را حكمت اين بود سرش ناظر به حق بود و روحش ناظر به سر و قلبش ناظر به روح و نفسش ناظر به قلب ، و كون ناظر به نفس حق مر سر را جذب كرد ؛ سر مر روح را جذب كرد . [ روح مر قلب را جذب كرد ، قلب مر نفس را جذب كرد ، نفس كون را جذب كرد ] . نفس جايى رسيد كه مر كون را خبر نبود ، و قلب جايى رسيد كه مر سر را خبر نبود ، و روح جايى رسيد كه مر قلب را خبر نبود ، و سر جايى رسيد كه مر روح را خبر نبود . اين همه گردان بودند . رفتن و رسيدن صفات گشتن [ است ] . باز بر حق عز و جلّ تغير روا نيست . بر همان وصف باشد كه اندر ازل بود . كون جويان نفس وى گشت و نفس جويان قلب وى گشت . كون همىگويد كه مرا بىنفس وى قرار نيست . باز نفس جويان قلب گشت . همىگويد مرا بىقلب قرار نيست قلب جويان روح گشت ، همىگويد مرا بىروح قرار نيست . روح جويان سر گشت ، همىگويد مرا بىسر قرار نيست . سر جويان حق گشت ، همىگويد مرا بىحق قرار نيست . كون بانگ كرد نفس كو ؟ نفس بانگ كرد قلب كو ؟ قلب بانگ كرد روح كو ؟ روح بانگ كرد سر كو ؟ سر بانگ كرد حق كو ؟ اين است معنى ثم دنا فتدلى . دنا بنفسه فتدلى بقلبه . و كان قاب قوسين بر وجه او ادنى بسره ثم دنا النفس خدمة فتدلى القلب محبة