زير درختى اين بيابد روا باشد كه مصطفى صلى الله عليه و سلم به قاب قوسين او ادنى از حق اين بگيرد چرا روا نباشد ؟ !
و اگر جبريل را روا باشد كه اندر جيب مريم بدمد عيسى هم اندر آن ساعت اندر شكم مادر بجنبد و همه تورات اندر شكم مادر بخواند يا انجيل كه اختلاف اخبار است اندر دميدن جبريل اندر جيب مريم . آن جيب به مريم اثر كند از مريم به عيسى اثر كند ، چندين حجاب اندر ميان عيسى را دانستن كتاب روا باشد بهيكبار چون مصطفى صلى الله عليه [ 173 الف ] به جايى رسيد كه از كون هيچ چيز ورا حجاب نكند و لكن وى حجاب كون گردد . فان الاقرب حجاب الابعد ، چرا روا نباشد كه بدين قرب از حق عز و جلّ كتاب بگيرد ؟ ! و
آمَنَ الرَّسُولُ
. بارى اتفاق است مفسران را كه به معراج گرفت بىواسطه . چون يك آيت بىواسطه روا باشد ساير آيات چرا روا نباشد ؟ !
و چون روا باشد كه حق تعالى با موسى سخن گويد بىواسطه و موسى بر طور تا خلق آسمان بدانند كه خداى عز و جلّ با وى چه گفت ؛ آن كسى كه وى سيد موسى است و آن همه خلق چون حق عز و جلّ با وى به مقامى سخن گويد كه خلق از آنجا خبر ندارند چرا بىواسطه روا نباشد ؟ ! تا وسايط موسى بىواسطه گردد ، محال باشد كه مصطفى صلى الله عليه و سلم بىواسطه با واسطه گردد . حق عز و جلّ كل اوصاف مصطفى را صلى الله عليه و سلم سرگردانيد . تا خلت ابراهيم عليه السلام ظاهر بود و محبت مصطفى صلى الله عليه و سلم سر بود ، او ادنى .
آنچه با موسى گفت ظاهر بود ، انى انا الله ، و آنچه با مصطفى صلى الله عليه و سلم گفتند سر بود . فاوحى الى عبده ما اوحى .
همه خاصگان اندر جنب وى عام بودند . باز وى صلى الله عليه و سلم خصوص خصوص بود . آنچه با عام گويند خاص را خبر دهند ، و آنچه با خاص گويند عام را خبر ندهند . خاص را بر سر عام مطلع كنند و عام را بر سر خاص مطلع نكنند . خاص را از مقام عام اندر گذارند ، عام را به مقام خاص نيارند . از آنجا كه