تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 631

مساهمون:

ص٦٣١
و كان قاب قوسين الروح قربة او ادنى السر مشاهدة . نفس را مقام خدمت است ؛ قلب را مقام محبت است ؛ روح را مقام قربت است ؛ سر را مقام مشاهدت است . و اگر خدمت از نفس بردارى نفس هلاك شود و اگر محبت از قلب بردارى قلب هلاك گردد و اگر قربت از روح بردارى روح هلاك شود و اگر مشاهدت از سر بردارى سر هلاك شود . صفات وى [ صلى الله عليه و سلم ] خلاف صفات خلق بود . غذاى نفسش خدمت بود و غذاى قلبش محبت بود و غذاى روحش قربت بود و غذاى سرش مشاهدت بود و حيات همه خلق به روح بود . و حيات وى به حق بود ؛ و بردن به شب بود . و معنى اين نزديك اهل ظاهر آن است كه اگر به روز بردندى دشمن و دوست بديدندى دشمن به راستى باز آمدى و ايمان دوست ضرورى گشتى فايده برخاستى . به شب بردند تا دشمن نبيند قدم بر مقام دشمنى بفشارد . چون دوست را خبر دهند به غيب ايمان آرد ، ايمان وى متأكد گردد . باز نزديك [ 172 ب ] اهل حقيقت به شب بردن را معنى آن است كه مر او را خود شب نبود . شب براى بازداشتن ديدار است و روز براى دادن ديدار است . و وى به كليت همه ديدار بود و هيچ حجاب نبود . نيز شب آرام را است ، ورا صلى الله عليه و سلم بىدوست هيچ آرام نبود . و نيز شب خفتن را است و ورا بىدوست خواب نبود . چون موتش حيات بود شبش روز بود . همه معانيش يكسان بود . نفس وى به مقامى رسيد كه مر كون را خبر نبود . تا در بعضى انفاس بزرگان آورده‌اند كه چون رسيد بدان مقام كه رسيد . اندر خبر است كه امر آمد ادن يا محمد . معنيش دنو كرامت باشد نه دنو ملازقت . گام پيش نهاد . امر آمد كه يا دوست ما اندر مكان نه‌ايم . تا دنو به ما به مكان باشد . جواب داد كه آن من اين است ، آن ديگر آن من نيست . اگر من آمدمى چنين آمدمى ، پس من نيامدم همه تو بياوردى . باز گفت : فتدلى . جماعتى گفتند فتدلل . چنان كه گفت : دساها يعنى دسيها كشى كرد و بنازيد و حق له ذلك بقاب قوسين . اشارتى است . گفتند آن اشارت محبت است . چون عرب خواستى كه دوستى مؤكد گردد گوشهء كمان به گوشهء كمان اندر آوردندى . آن كمان بدان