افعل بى و اغفر لي ، تا خصوص مر ورا بودى . و نگفت بهم و لهم تا ايشان را از مقام بيرون كردى . چه همه [ 171 الف ] لنا گفت ربنا گفت ، با ايشان خويشتن را بياميخت . اشارت كرد كه اگر به عيب و جفا با ايشان يار نيم به شفقت با ايشان يارم . و اگر از آن جايگه كه ذات ايشان است بدين مقام با من نيند ، از آنجا كه عنايت من است با مناند . و اگر طاعت ايشان چون طاعت من نيست نيازمندى من همچون نيازمندى ايشان است . خود را با ايشان جمله كرد و اندر سؤال افگند . نظارهء كرم كرد ، دانست كه چون گويم . بعضى سؤال را جواب كرد بعضى رد نكند .
و گروهى گفتند كه اين دعا از آن كرد كه بر زمين امر آمده بودش : و استغفر لذنبك و للمؤمنين و المؤمنات . چون به مقام قرب رسيد امر را كار بست . و اندر زير اين رمزى عجب است و آن آنست كه هر قريبى كه اندر محل قرب سخن بعيدان گويد قرب را نشايد اشارت است كه همه اين را جويند كه ما يافتيم ، يافتهء ما مجموع آمد ، يافته را جستن محال است . سخن ايشان گوييم كه ايشان نيافتند تا مگر به سؤال ما بيابند . پس سؤال مجموع آمد و جواب مجموع . چنانستى كه گويدى اندر سؤال خويش كه هر كجا كه ايشان را دارى من با ايشانام و هر كجا كه مرا برى ايشان با مناند . پس هرچه با ايشان كنى با من است .
همه سؤالها را جواب آمد كه عنايت ما از شفقت شما بيشتر است . ترا شفقت وقتى است و مرا عنايت ازلى است . اگر وقتى تو اين تقاضا كند ازلى ما بيش تقاضا كند . و كان حقا علينا نصر المؤمنين و كان بالمؤمنين رحيما . اشارت به ازل است و كان حقا علينا نصر المؤمنين همان اشارت همىكند كه آنگاه كه تو نبودى مر ايشان را من بودم ، اكنون كه تو هستى من ايشان را چرا نباشم . مر ايشان را تو بدان گشتى كه من ترا بديشان دادم . باز من ايشان را نه بدان نمودم كه تو مرا بديشان دادى . ترا به ما يافتند نه ما را به تو يافتند . كسى را كه از ما يافتند چندين شفقت است ما را كه خود به ما يافتند چگونه باشد ؟ !
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 626
مساهمون: محمد روشن
ص٦٢٦