طاقت فراق نيست من با شما فزون از طاقت شما كار نكنم .
باز گفت :
وَ اعْفُ عَنَّا .
و بيان نكرد كه از چه عفو خواستى ، از بزرگى گناه كه اندر سر داشت حق تعالى همه اجابت كرد كل سيئات اندر عفو جمع كرد و جواب داد :
وَ يَعْفُوا عَنِ السَّيِّئاتِ .
باز گفت :
وَ اغْفِرْ لَنا .
چون عفو كردى بپوش و با كس مگوى تا پردهء ما دريده نگردد . جز تو كس نداند كه ما چه كرديم . جواب آمد كه :
إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً .
باز گفت :
وَ ارْحَمْنا ،
بر ما رحمت كن . جواب آمد :
وَ كانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً .
اگر ما رحمت اكنون كنيم كه تو همىخواهى هلاك از امت تو برآيد . و كان تا من بودم بر امتان تو رحيم بودم ، نه دعاى تو مرا به رحمت آورد . چه رحمت من ترا به دعا آورد .
باز گفت : انت مولانا يعنى ولينا و حافظنا و ناصرنا . جواب آمد :
ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْكافِرِينَ لا مَوْلى لَهُمْ .
باز گفت :
فانصرنا على القوم الكافرين . جواب آمد كه نصرت [ ما ] در تو رحمت است ، ما به دعا نصرت كنيم ، و لكن بر ما واجب است نصرت كردن .
وَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ .
اندر زير اين اشارتى است كه چون گواهى داديم به ايمان ايشان . عقد دوستى بستيم و به چند وجه بستوديم . و دوست دوست را بستايد . و شكر كرديم و از دوست شكر كنند . و آنچه ايشان گفتند قبول كرديم ، و از دوست قبول كنند ؛ و بر صدق ايشان گوايى داديم ، به ايمان ايشان عقد دوستى بستيم ، و گوايى دوست را دهند . و عيب پوشيديم ، و عيب بر دوستان پوشند ؛ و رحمت كرديم ، و رحمت بر دوستان كنند . و بار گران برداشتيم ، و بار گران از دوستان بردارند . و از قطيعت ايمن كرديم ؛ و از قطيعت دوستان را ايمن كنند . چندين عقد دوستى است ما را با امت تو . و اندر حكم دوستى دوست را نصرت كردن شرط است . هركه مر دوست را نصرت نكند دوستى وى هيچ به كار نيايد .
از اين معنى گفت : و كان حقا علينا نصر المؤمنين . [ يعنى و كان واجبا علينا نصر المؤمنين ] . و اندر زير اين دعا سرى ديگر است كه اندر اين همه دعاها اندر مقام مصطفى عليه السلام نگفت