المصير كه ما را بازگشت به تو است و بر تو هيچ چيز پوشيده نگردد . و ما را با عتاب تو طاقت نيست . باز گفت : لا يكلف الله نفسا الا وسعها يعنى طاقتها . و اين جواب است مر آن دعاى رسول را عليه السلام كه گفت : لا تحملنا ما لا طاقة لنا به . و اندر مقام قرب با حق تعالى مناجات كرد كه با ما فزون از طاقت ما كار مكن . و اگر روا نبودى سؤال خطا بودى ؛ از بهر آنكه هرچه [ 170 ب ] روا باشد كه خداى عز و جلّ كند گفتن كه مكن كفر باشد . جواب آمد :
لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها .
از امتان تو اين برداشتم . باز گفت :
لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ ،
اى لها ما كسبت من طاعتها و عليها ما اكتسبت من معصيتها .
حق عز و جلّ خود را منزه كرد از فعل بندگان ، گفت اگر طاعت كنى ترا است و اگر معصيت كنى بر تو است . چيزى از اين هر دو بدين راجع نيست . باز گفت :
رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً ،
اى حملا ثقيلا كما حملته على الذين من قبلنا من الامم السالفة . آن بار گران كه بر ايشان نهادى بر ما منه . و از آن بود كه مر امتان پيشين را شريعتها بر ايشان سخت گرفت تا از سختى كار و از گرانى بار بگريختند . چون كار بدين امت آمد ، مصطفى عليه السلام بخواست به دعا كه از امتان من اين بار گران بردار . جواب آمد كه :
وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ .
و گروهى گفتند كه معنى اين آن بود كه امتان پيشين گناه كردندى ، [ بامداد ] چو برخاستندى بر در خانهء خود نبشته ديدندى گه بر پيشانى كه دوش چنين كردى ، كفارت گناه تو خويشتن كشتن است يا به آتش سوختن . مصطفى بخواست كه با امتان من اين مكن .
جواب آمد كه : و يضع عنهم اصرهم . باز گفت : ربنا و لا تحملنا ما لا طاقة لنا به .
بزرگان چنين گفتهاند كه اين بار قطيعت است و محب ما همه چيزها طاقت دارد ، با قطيعت طاقت ندارد . تا بزرگان [ را ] بيشتر دعا اين بوده است كه گفتند : يا رب فراق مكن ، ديگر هرچه خواهى كن . جواب آمد :
لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها .
چون شما را