تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 620

مساهمون:

ص٦٢٠
بردن بود . و ذل خويش پيش عز بردن است نه گله كردن است . و گروهى گفتند : اعوذ بك منك . بىحرف وصل است ، من حرف فصل است . اين فرياد خواستن است از فراق به وصال . چنان است گويى همىگويد صلى الله عليه و سلم فراق مكن هرچه خواهى كن . از اين مقام بگذاشتندش فرياد همىخواهى از فراق به وصال . اگر وصال خواهيم كردن بخواه و اگر فراق خواهيم كردن فرياد كن . اگر فراق و وصال هر دو كرده‌ايم و گذشته است فرياد رفت چه فايده است تا آنگه كه عقد وصال بستيم به قطيعتى فراق اوگنديم . نابوده احوال همىديديم و ناكرده فرياد همى شنوديم . كردنى كرده‌ايم فرياد چه شود . چون اين بديد گفت : لا احصى ثناء عليك . من ندانم ترا چگونه ستايم . اين عجب نگر آنكه خلق ثناى دوست از وى آموزد خود به عجز از ثنا همى مقر آيد . اين چگونه باشد . پس چون با خلق باشم علم ايشان در جنب علم من جهل است . ايشان را خاموشى رسد . گفتار مرا رسد . چون با تو گويم علم من همه كون [ 169 ب ] و هزار بار هزار چندين علم اندر جنب علم بو جهل است . اينجا مرا خاموشى رسد تا تو گويى از اين مقام بگذاشتندش كه گفت : ان لا احصى اقرار عجز است چنان كه گفت : از تو اعوذ بك دعوى قدرت است . و آن عجز صفت او است . [ همچنان‌كه اين قدرت صفت است . ] هنوز نظارهء صفت خويشتنى . تا از نظارهء همه كون بر نگردى ما را نبينى . گفت : انت كما اثنيت على نفسك . چنانى كه خود را ستايى . ستايش تو تو دانى . مر ترا وصف كردن تو توانى . لا احصى تجريد است ؛ انت كما اثنيت تفريد است . تا بنده از غير حق مجرد نگردد حق را [ فرو ] نماند . و گروهى گفتند كه حكمت بردن به معراج ، و الله اعلم ، مر پيغامبر را صلى الله عليه و سلم آن بود تا ثناى خويش و ثناى امت خويش از خداوند عز و جلّ بشنود بىواسطه . و اين گروه مر اين را بنا كردند بر آيت :
آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ
، و گفتند چون خداى تعالى مصطفى را صلى الله عليه و سلم به مقام قرب