تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 619

مساهمون:

ص٦١٩
خويش آدم را صلى الله عليه و سلم بنواختى . سوزنده آتش نيست خشم ما است ؛ و نوازنده بهشت نيست رضاى ما است . اگر رضا بر آتش افگنيم بوستان گردد ! و اگر خشم بر بوستان افگنيم آتش گردد . از اين مقام بگذاشتندش گفت : اعوذ برضاك من سخطك . چون بديد كه بهشت به رضا قايم است و به رضا نعمت است ، و دوزخ به سخط قايم است و به سخط عقوبت است ، گفت صلى الله عليه و سلم : اعوذ برضاك من سخطك . فرياد خواهم به رضاى تو از سخط تو . چون از اين بگذاشتندش و بنمودندش كه رضا هيچ چيز نكند و سخط هيچ چيز نكند راضى كند به رضاى آنچه كند و ساخط كند به سخط آنچه كند از بهر آنكه رضا و سخط هر دو صفتين‌اند ، صفت فعل نكند و لكن موصوف به صفت فعل كند . چون اين بديد تعلق به صفت كرد و فرياد خواستن از صفت به يك‌سو نهاد گفت : اعوذ بك منك . فرياد مرا به تو هم از تو . اگر از غير تو استى فرياد به تو خواهمى . پس از تو جز به تو چگونه فرياد خواهم ؟ ! نظاره‌اى دو بايد تا از يكى به يكى فرياد خواهد . چون نظاره يكى باشد ، فرياد هم از وى به وى بايد خواستن . شكايت كردن بر سه وجه است : يا از دوست به غير دوست ، تبرا است ؛ يا از غير دوست به دوست ، يا از دوست هم به دوست . از دوست بيزارى نيفتد . از غير دوست به دوست ناليدن شرك است [ تا غير دوست نبيند به دوست چگونه نالد . دو ديدن شرك است . ] باز هم از دوست به دوست ناليدن و فرياد خواستن عين توحيد است . ظاهرش شكايت است ، باطنش شكر است . باز نمودن است كه جز تو كسى ندارم با كه گويم . خلق پندارند كه بدين سخن همى گله كند . باز محبت بدين فرياد اخلاص محبت همى عرضه كند . از اين معنى بود كه حق عز و جلّ از ايوب عليه السلام شكايت خبر داد [ گفت ] :
أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ .
و باز همين صابر خواند صبر با شكوى چگونه باشد ؟ ! همىبنمايد كه شكوى آنگاه باشد كه از ما به غير ما نالد چون به ما نالد شكوى نباشد . نگفت : ايها الناس انى مسنى الضر ، چه گفت : نادى ربه انى مسنى الضر . اين عجز خويش پيش قدرت بارى
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 619 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى