تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 617

مساهمون:

ص٦١٧
المصطفى كان عن الادنى بالاعلى . سر ما به چيزى مشغول گردد كه كم از نماز است تا ما را اندر نماز سهو افتد . باز مصطفى صلى الله عليه و سلم را سر وى به چيزى مشغول گشتى كه آن برتر از نماز است ؛ و آن مشاهده و قرب است ، تا ورا سهو افتادى . تا بزرگان چنين گفته‌اند كه كاشكى كه وقت ما آن سهو گشتى كه مر ورا همىافتاد . چون مراد بيافتى سر لختى آرام گشتى [ از بهر شفقت كردن با خلق تا شريعت گزارد تا خلق را نيك آيد سر را آرام دادندى ] تا از نماز بيرون آمدى تا به خلق رسيدى تا همه خلق را از معراج ظاهرش خبر بود و دانستند . و مر ورا به باطن هر ساعتى معراجى بود خلق را بىوى آرام نه ، باز ورا بىحق آرام نه . نصيب خلق وى و نصيب وى حق تعالى . گاه ورا به خلق دادندى نصيب خلق را و گاه ورا به حق رسانيدندى نصيب ورا . و گروهى گفتند كه حكمت بردن به معراج ، و الله اعلم آن بود كه تا فرشتگان و پيغمبران ورا گواهى دهند و خبر دهند [ مر ورا بدانچه خداوند عز و جلّ مر ايشان را پديد كرده است از شرف وى و مر ورا به فضل مقر آيند از بهر آنكه ] خداوند عز و جلّ ملايكه را و پيغمبران را آگاهى داده بود از آنچه با مصطفى كرد و خواهد كردن . خواست تا ايشان به زبان خويش ورا بگويند تا گروهى اندر تأويل اين آيت كه خداى عز و جلّ گفت :
وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا .
بپرس مر آن پيغمبران را كه پيش از او فرستاديم . گفتند كه اين سؤال شب معراج [ بود ] ، خواست تا پيش از قيامت همه ورا بشارت دهند تا بدانگه كه قيامت معاينه گردد . و [ اين مثال خلق معروف است كه چون به يك صفت كس از خادمان خويش از وى نيكوى گويد ] هركسى از اهل مملكت نشايد تا مر او را بشارت دهد به وى تقرب كند ، و اين ظاهر است . و اندر حديث مصطفى عليه السلام اين عجب نباشد . از بهر آنكه هر يكى از مؤمنان چون اندر بهشت روند همين بيابند چنان كه خداى عز و جلّ گفت :
وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ
و
سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ .
تا اندر خبر است كه كمتر مؤمنى را كوشكى باشد كه مر او را
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 617 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى