تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 616

مساهمون:

ص٦١٦
جاى بداشتى صبورى كردن وى ساعتى نه صفت [ وى ] بودى ؛ چه بايست دوست بودى . چون ساعتى برآمدى كه اندر آن ساعت بگذارد شريعت سر ورا بجنبانيدى ؛ شوق غالب گشتى فرياد خواستى گفتى ارحنا يا بلال . اين عجب نگر ، ندانم كه كدام عجب‌تر است از كمال شفقت اندر صحبت كردن با خلق يا از رهايى جستن از خلق . شفقت كردى به صحبت خلق اظهار بزرگى خويش را و رهايى جستى از خلق اظهار شوق را . چون بلال قامت كردى عقد نماز بستى . در نماز كردن كل خويش را به حق تسليم كردن است و از كونين اعراض كردن . نبينى كه اندر هر عبادتى آموخته كردن مراد نفس است و طلب [ كردن ] دنيا جائز است ، و اندر نماز نه عقد دنيا است و نه شهوات نفس . مراد بنده از دوست يا طلب كردن دنيا يا مراد نفس حاصل كردن باشد ، يا سديگر با خلق صحبت كردن و هر سه اندر نماز ممتنع است . اگر دنيا راست كنى نماز شد ، و اگر شهوات‌رانى نماز شد ، و اگر با خلق سخن گويى نماز شد . پس سر نماز اين است از علايق به كلى تبرا كردن و خود را به كليت به حق عز و جلّ سپردن . [ 168 ب ] اين صفت كسى است كه ورا نماز است به حقيقت ؛ [ نه صفت كسى كه ورا نماز عادت است . و اندر كونين اگر كسى را به حقيقت نماز است ] مر مصطفى را است صلى الله عليه و سلم . پس چون نماز بستى خود را به كليت به حق عز و جلّ تسليم كردى و از هر دو كون بر خاطر وى ذره‌اى نگذشتى . چون سر وى چنين منزه گشتى حجب از ميانه برخاستى . مشاهده گشتى مر آن مقام را كه شب معراج آنجا حاضر بود . از اين معنى گفت : جعلت قرة عينى فى الصلاة ، [ الصلاة ] نگفت تا نماز قرت عين وى گشتى و لكن فى الصلاة گفت تا جهانيان بدانند كه نماز قرت عين وى نيست و لكن اندر نماز چيزى است كه آن قرت عين وى است . و الله كه قرت عين محبان جز قرب حبيب نباشد . اين بود قرت عين وى صلى الله عليه و سلم . تا بزرگان چنين گفته‌اند كه : سهونا عن الاعلى بالادنى و سهو
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 616 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى