تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 614

مساهمون:

ص٦١٤
و گروهى گفتند كه بردن مرا به معراج حكمت آن بود ، و الله اعلم ، قال الشيخ الامام و اين قول كه خواهم گفتن از علوى همدانى رحمه الله ياد دارم كه گفت : مولا چون جان مصطفى را صلى الله عليه و سلم بيافريد پيش از آنكه همه خلق را بيافريد ورا بر سه مقام برپاىكرد : بر مقام قرب و مقام لطف و مقام هيبت . هزار سال بر مقام قرب بداشت تا با حق صحبت گرفت و انس گرفت [ و هزار سال بر مقام لطف بداشت تا ] از لطف انبساط يافت ، [ و هزار سال بر مقام هيبت بداشت تا ] از هيبت ادب يافت و از قرب انس يافت . صفت روح وى اين بود . چون مر آن جان را از آن مقام به كالبد آوردند مشتاق آن مقام گشت ورا قرار و آرام نماند . تا بزرگان مثل زدند كه چون آتش را برافروزى جنبان و فروزان گردد به سوى هوا روان گردد ؛ و آن چيست ، آن شوق وطن است كه او را از آن وطن آورده‌اند . مرغى را از بيابان به يارى و ببندى ، خويشتن را بر زمين همىزند ، آن چيست ، آن شوق وطن است . پس وطن روح مصطفى صلى الله عليه و سلم از اول مقام هيبت بود ؛ باز مقام لطف بود ؛ و باز مقام قرب بود . به هيبت بگداختندش و به لطف بپروردندش و به قرب بنواختندش . چون از آن مقام به كالبد آوردندش مشتاق همان مقام بود و چونان همان قرب بود جان را به همان مقام باز بردن [ 168 الف ] بىكالبد روى نيست . اگر كالبد بىجان ماندى از نصيب شريعت عاجز آمدى . چون جان را بىكالبد بردن روى نيست نفس را به طفيل سر آنجا بردند كه مقام سر بود . چون نفس مقام سر يافت ، حق عز و جلّ حال ورا وصف كرد و گفت :
ثُمَّ دَنا
. باز نزديك آمد نه به مكان و ملازقت ، و لكن به اعراض از غير ما . چون نفس مقام خويش بديد فتدلى فروهشت خويشتن را ، يعنى جاى خوش است باز نگردم . امر آمد كه اى دوست اگر تو باز نگردى بندگان مرا كه خواند ؟ ! مثل وى چون به مثل باز بود . بازى به هزار درم خرند ، گنجشكى به وى صيد كنند كه آن صيد به درمى خرند . دوست تو باز مايى ما به تو امت را صيد خواهيم كردن . چون تو اينجا باشى ايشان را كه آرد . از مقام غيرت همى چنين گويد كه تو ايشان را توانى آوردن
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 614 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى