اين مصطفى عليه السلام امتى امتى گفت . چون ديگر پيغمبران نظارهء جنگ حق كردند و با امتان خويش خصم گشتند نه شفيع . باز چون مصطفى عليه السلام نظارهء آشتى حق گشت با امت خويش شفيع گشت نه خصم . ديگر اينكه حق عز و جلّ اصل آشتى بر جاى داشت ، و آن ايمان است ، پس آنكه جفاى اين امت ضعف جفاى همه خلق كرد نه از بهر خوارى كرد ، و لكن از بهر آن كرد تا در خبر پديد آيد ثمرت دوستى حق و جاه شفاعت . مصطفى با بزرگى چنين گفته است :
التجاوز عن الجفاء على قدر المحبة و عظم الجفاء على عظم قدر جاه الشفيع . بسيار جفا گذاشتن دليل تاكد محبت است ، و جفاى بسيار به شفيع بخشيدن دليل جاه شفيع است .
و گروهى گفتند كه حكمت بردن به معراج آن بود و الله اعلم ، تا كرامتى و عطايى كه خواهد دادن مر او را و امتان او را خود بىواسطه دهد . تا اندر خبر است كه چون جبريل عليه السلام او را به سدرة المنتهى [ برد ] و بفرمود پيش بردن ، و خود باز ايستاد و ندا كرد مر او را حى ربك يا محمد ، بستاى خداوند خويش را .
محمد صلى الله عليه و سلم گفت : التحيات لله و الصلوات و الطيبات .
همه ثناها ورا است و همه خدمت خلق ورا است و همه سخن پاك و نيكو سزاوار وى است . از خداى عز و جلّ جواب آمد كه السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته . سه آوردى و چهار بازگير ، صلوات و تحيات و طيبات آوردى ، سلام و نبوت و رحمت و بركت بازبر . و از اين معنى بود كه اين امت هر روزى بر زيادت گشتند كه اندر وقت مناجات بركات جواب آمد ، و اندر بركات دو معنى [ است ] :
نفس بركات به زيادت واجب [ كند ] و نقصان واجب نكند ؛ و ديگر جمع گفت بركات و رحمت و سلام و نبوت وحدان گفت ، باز بركات جماعت . اگر مراد [ 167 الف ] آن بركت وقت بودى وحدان بودى ، همچون سلام و رحمت و نبوت ، و لكن جماعت ياد كرد تا هر عصرى را و قرنى را اندر يابد . چون بركت حق اندر ميانهء هر قرنى بر جاى باشد محال باشد زوال ايمان با وجود بركات .
چون مصطفى عليه السلام اين بشنيد گفت : السلام علينا ، سلام
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 610
مساهمون: محمد روشن
ص٦١٠