اسفل به اعلى افتخار كند نه اعلى به اسفل . بعيد به قريب نازد نه قريب به بعيد . ذليل به عزيز نازد نه عزيز به ذليل . پس همه عزيزان اندر جنب عز من ذليلاند من عزيز توام باز من به كسى نازم كه از من عزيزتر است ، و آن جز حق نيست عز و جلّ . از اين معنى گفتند كه شفاعت كردن به قيامت به چشم وى آسان است كه چون به قاب قوسين رسيد كل عالم زير قدم وى آمد . بنمودش به سر و اشارت كه اين همه خلق با همه جفا و اين كون كه خلق اندر وىاند همه خاك پاى تواند . از ما به قيامت همى خاك پاى خويش خواهى خواستن .
خاك پاى ترا آن مقدار نيست كه از تو دريغ داريم .
و گروهى گفتند كه سر مصطفى عليه السلام از بهر جفاى امتان مشغول بود ، و از بهر آنكه چون جفاى امت بر وى عرضه كردند بسيارى جفا ديد و بزرگى جفا بديد محتشم گشت اندر شفاعت كه چون جفا بسيار بزرگ باشد شفيع از خواستن حشمت گيرد . جفاى امت چندانى بر وى عرض كردند تا آنچه با فرزندان وى خواستند كرد با وى گفته بودند . چنان كه ام سلمه گويد كه روزى پيغمبر عليه السلام اندر خانهء من بود و حسين بر سينهء پيغامبر بازى همىكرد .
جبريل آمد به مصطفى عليه السلام . مرا گفت كه فرزند مرا بگير تا از وى بپردازم .
جبريل مر [ او را ] گفت اى محمد ، دوست دارى اين فرزند را . گفت : دارم . گفت : اما ان امتك تنحر هذا الولد كما ينحر القصاب الجدعة من الغنم و القصة بطولها . چندين جفاى امت مر او را خبر دادند ، دل وى به ايشان مشغول گشت و از شفاعت كردن حشمت گرفت . از بهر آنكه ذكر جفاها شاهد بود و رحمت غيب شاهد سر ورا مشغول از غيب خبر نداشت . حق تعالى خواست كه سر ورا فارغ كند ، فرمان داد تا او را به معراج بردند تا كل عالم زير قدم وى آورد تا به خلق نظاره كرد و بديد كه ايشان اندر چهاند و چه دارند . باز سعت رحمت بر او عرض كردند تا بديد كه حق عز و جلّ چه خواهد كردن [ و چه دارد ] ؛ و آنكه [ 166 ب ] زير بودند جز وى بودند ؛ و آنچه از وى برتر بود كل بود ؛ از بهر آنكه آنچه خلق دارد اندر جنب
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 608
مساهمون: محمد روشن
ص٦٠٨