تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 609

مساهمون:

ص٦٠٩
آنكه حق دارد جزو است اندر جنب كل . امر آمد كه يا دوست ، به جفاى ايشان فرونگر و به رحمت ما برنگر . اگر جفاى ايشان بيشتر است و رحمت ما كمتر حشمت دار ؛ و اگر جفاء ايشان كمتر است و رحمت ما بيشتر از خواستن حشمت مدار . اگر بر اين معنى برانى راست است و اگر بر معنى جاه رانى هم راست است . چنان كه گويى ورا همىبنمايدى كه به مقامى رسيده‌اى كه آنجا نه نبى مرسل گنجد و نه ملك مقرب . كسى كه او را جاه چنين باشد حشمت چرا بايد داشتن ؟ ! اگر جفاى ايشان با جاه خويشتن قياس كنى جاه تو بيشتر است و اگر به جاه تو به خشم شايد و اگر به رحمت خويش به خشم شايد . تا گروهى چنين گفته‌اند كه اندر مقام مر ورا امر آمد كه يا دوست ، با خويشتن چه آوردى . گفت دو قبضه آورده‌ام : يكى قبضهء تقصير طاعت آوردم آن امت ، و يك قبضه جفاى معصيت امت . تقصير به رحمت‌بخش و جفا به جاه من بخش . امر آمد كه بخشيدم . دليل صحت اشارت آن است كه به خبر آمده است كه چون آدم گفت الهى به جاه محمد مصطفى كه از من اندر گذارى آنچه كردم ؛ امر آمد كه يا آدم چون شفيع بدين بزرگى داشتى چرا خويشتن را تنها خواستى . اگر همه فرزندان را به شفاعت بخواستى ببخشيدمى . از اين معنى است كه روز قيامت همه نفسى نفسى گويند ، وى صلى الله عليه و سلم امتى گويد . آنگاه گفت : اگر به جاه خويش نگرم اين همه اندر جاه من گنجد ، و اگر به رحمت برنگرم بيش گنجد اگر عطاى خرد و اندك خواهم اندر جاه خويش تقصير آرم يا اندر رحمت تو . گروهى چنين گفته‌اند كه حق تعالى با اين امت دو كار عجب كرد : يكى آنكه همه امتان را به ايشان باز گذاشت تا زنار بستند از پس پيغامبران ايشان تا آشتى را جاى نماند كه عقد دوستى از ميانه برخاست . از بهر اين پيغامبران ايشان نفسى نفسى گفتند كه امتان خويش را اهل آشتى نديدند . باز اين امت را نگر ايمان بر ميان نگاه داشت تا اصل عقد دوستى بر جاى باشد تا آشتى را بشايد . از بهر