خصوص وى عاماند . ديگر معنى آن است كه هركه [ 166 الف ] وافد اغيار گردد از شغل خويش فارغ بايد تا به شغل اغيار رسد همىبازنمايد كه توقير همه عالم اندر جنب توقير تو تقصير است . به همه معانى او را خصوص خصوص كرد تا همه خاصگيان اندر جنب خاصيت وى عام گشتند . از اين معنى گفتهاند بزرگان كه : الخصوص عند خصوص الخصوص عموم چنانستى كه گويى همىبازنمايد يا قريب تو با حاضر تو يا پاك تو با خاص تو . اين است معنى قول بزرگان : اراد ان يجعله اماما فى العقبى كما جعله اماما فى الدنيا .
و گروهى گفتهاند كه حكمت به معراج بردن آن است ، و الله اعلم ، تا مقدار كون از چشم [ وى ] بيوگند . [ و معنى ] اين سخن آن است كه هر كرامتى كه اندر دو جهان از آن برتر نيست خاص مر او را داد ، چون لواى حمد و خلق زير لواى وى و كوثر و حوض و شفاعت و خروج از قبر پيش از خلق [ و گشادن در بهشت و اندر آمدن پيش از خلق ] و آنچه بدين ماند . و عادت است كه چون ملك مر كسى را عطايى و خلعتى دهد بدان خلعت و عطا بنازد از بهر آنكه عزيز و بزرگ بدان خلعت و عطا گردد : و الافتخار بالعطاء تحجر عن المعطى . و افتخار به عطا آنگاه بايد كه آن كس بدان عطا عزيز گردد از حق عز و جلّ . همه چيزها به مصطفى عزيز كرد و نه ورا به چيزى عزيز كرد . همه به وى افتخار كردند و او را به ايشان افتخار نيامد .
پس امر كرد تا او را به معراج بردند تا هر چيزى كه ورا خواستند دادند زير قدم وى آورد و حقارت ايشان اندر جنب عز خويش بديد تا بداند كه همه به من عزيزاند من به كس عزيز نيم مگر به حق عز و جلّ . چون حال اين گشت و به زمين باز آمد و آن همه عطاها بر وى عرض كردند لا فخر پيش آورد تا گفت : انا اول من ينشق عنه الارض و لا فخر [ و لواء الحمد بيدى و لا فخر و آدم و من دونه تحت لوايى و لا فخر ] و انا اول من يقرع باب الجنة و لا فخر .
[ گفت ] : مرا بدينها فخر نيست ايشان را به من فخر است . من ايشان را زير قدم آوردم ايشان اندر بعد بودند من اندر قرب . همواره
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 607
مساهمون: محمد روشن
ص٦٠٧