تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦
پيش رود و امامى كند يا ابراهيم يا آدم را صلوات الله عليهما پيش فرستد . دست بر پشت من نهاد و مرا گفت : تقدم يا محمد . پيش رفتم مر ايشان را امامى كردم . دو ركعت نماز كردم تا همه از پس من نماز كردند . باز مرا به آسمان بردند . چون به عرش رسيدم چنين گمان كردم كه جبريل عليه السلام پيش رود و امامى كند . دست بر پشت من نهاد و گفت : تقدم يا محمد ، پيش رفتم و فرشتگان هفت آسمان را امامى كردم چنان كه پيغمبران را به زمين امامى كردم . تا گفتند بزرگان امام اهل السموات و امام اهل الارض كلهم . و اندر اين اشارتى است كه توسل همه خلق به حق عز و جلّ و محمد مصطفى است صلوات الله و سلامه عليه . و مر او را به هيچ كس وسيلت نيست ، از بهر آنكه مصطفى صلى الله عليه و سلم خبر داد كه امام وافد است چنان كه گفت : امامكم وافدكم الى ربكم فلينظر احدكم من يفد الى ربه عز و جلّ . چون امام وافد قوم باشد عذر خواهندهء تقصير ايشان باشد تا تقصير همه به وى ببخشند . چون وى صلى الله عليه و سلم امام اولين و آخرين گشت ، دليل گشت كه همه اندر جنت مقصراند تا او به صلاح‌آرندهء تقصير ايشان گشت تا همه را به وى دهد و او را به كس ندهد . پس چون امام وافد باشد دليل قرب باشد ، از بهر آنكه همواره قريبان سخن بعيدان گويند [ و پايمردى بعيدان كنند ؛ همىنمايند كه قرب همه عالم اندر جنب قرب تو بعيد است ] . و ديگر معنى آن است كه وافد به حضرت حاضر آمد تا سخن غايبان گويد . چون وى غايب گردد ورا وافدى ديگر بايد . همىبازنمايد كه حضرت همه حاضران اندر حضرت تو غيبت است . و ديگر معنى آن است كه هركه وافد قومى گردد مر او را با ملك انبساط بايد كه ديگران را نيست تا سخن ديگران تواند گفتن . همىبازنمايد كه انبساط همه خلق اندر جنب انبساط وى حشمت است . و ديگر معنى آن است كه هركه وافد اغيار گردد ورا با ملك خاصيتى بايد كه ديگران را نباشد . همىبازنمايد كه همه خاصگيان اندر جنب