بخشد كه اندر حق خداى عز و جلّ مقصراند . چنان كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم گفت : روز قيامت همه فريشتگان چنين گويند ما عبدناك حق عبادتك .
چون شبلى رحمة الله عليه اين خبر بشنيد گفت اگر آن روز من دستورى يابمى ، جواب دهمى كه عذر از تقصير آنگاه بايد خواستن كه به هيچ روى نتوان حق وى گزاردن . اگر اندر وهم شما از اين است كه حق وى نتوان گزاردن اين عذر از تقصير چرا است ، و دليل بر اين شايد كه اهل آسمان به بركت وى مرحوم و معذور گردند از بهر آنكه به خبر آمده است كه چون جبريل عليه السلام آيت آورد :
وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ .
مصطفى صلى الله عليه و سلم گفت :
يا جبريل ، مر ترا هيچ نصيب آمده است . گفت آمده است . گفت چگونه . گفت تا تو اندر عالم پديد آمدى من ايمن ببودم . چه آنچه با ابليس كرد با ما همه تواند كرد . چون مر ترا خداى عز و جلّ [ پديد آورد ] ، مرا به تو فرستاد و مرا اندر آن آيت بستود كه گفت :
إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ ، ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ ، مُطاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ .
مرا كريم خواند و مكين خواند و امين خواند . و پيش از تو مرا اين نگفته بود . ايمن نبودم . چون بستود ايمن گشتم . و اين اشارتى است كه همه خلق اولين و آخرين اندر رحمت طفيل مصطفىاند .
و گروهى چنين گفتهاند كه حكمت معراج جلوه كردن مصطفى بود عليه السلام بر خلق . و مر اين را مقدمهاى است . و آن قصهء زليخا است با يوسف صلى الله عليه و سلم . چون زليخا به محبت يوسف عليه السلام مبتلا گشت از همه دوستان و از همه خلق اعراض كرد .
دوستان وى خواستند تا مر دوست وى را ببينند ، با اين همه آرزو مكر ساختند و گفتند زبان ملامت دراز كنيم . اگر از ملامت بفريبد بدانيم كه محبت وى اصلى و حقيقى نيست . و اگر از ملامت باك ندارد بدانيم كه محبت وى حقيقت است . تا بزرگان چنين گفتند كه سلامت اندر ملامت است [ تا محب اندر ملامت است از محبت سلامت يابد ، چون ملامت منقطع شود خطر هلاك باشد ] ما را اندر ملامت سخنان است كه اين جايگاه وى نيست ان شاء الله كه فروتر بيايد .