ايشان را بيامرزد ، و پنجم من يكى زلت كردم مرا برهنه كردند و عورت من گشاده كردند ، و امتان وى هزار هزار گناه كنند ، و عورت ايشان برهنه نكند . و ششم من يكى زلت كردم تا به مكه نرفتم و به عرفات نايستادم توبهء من قبول نكردند . امتان وى بسيار گناه كنند و هيچ جاى نبايد رفتن . ايشان هم بر جاى عذر خواهند ، قبول كند .
و يكى ديگر آن است يا پسر من ، تو آن نشنيدهاى بر فضل محمد عليه السلام كه من شنيدهام كه خداى تعالى گفت : لو لا محمد ما خلقت الدنيا و الآخرة و لا السموات و لا الارض و لا العرش و لا الكرسى و لا اللوح و لا القلم و لا الجنة و لا النار و لو لا محمد ما خلقتك يا آدم .
باز گرديم بدان خبر اول . چون آدم عليه السلام فضل محمد بديد آرزو كردش ديدار وى و گفت الهى خواهم كه من او را ببينم .
امر آمد كه يا آدم ، تو او را اندر نيابى ، و لكن اگر خواهى تا صورت وى من ترا بنمايم . گفت خواهم . امر آمد كه انگشت مسبحه را بر پاى كن و بگو اشهد ان لا إله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله . و اين محمد نورى بود اندر ميان دو ابروى آدم . چون آفتاب همىتافت آدم هر دو انگشت مسبحه بر پاى كرد و گفت : اشهد ان لا إله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله . آن نور سوى دست راست رفت ، و اندر ناخن خويش همچنان چون كسى به آبگينه اندر بيند ، مر صورت محمد را بديد . پس انگشت چپ خويش را بخوابنيد و راست بر پاى كرد همچنان بماند . اصل شهادت از اينجا است كه هركسى از فرزندان آدم كه اندر سوى راست بودند نيكبخت گشتند به اقبال محمد مصطفى صلى الله عليه و سلم به ايشان . و هر كسى كه به سوى چپ بودند شقى گشتند به اعراض محمد صلى الله عليه و سلم تا چون ذريت آدم از پشت آدم بيرون آورد . هر آن كس كه بر راست آدم بودند گفت : هؤلاء فى الجنة و لا ابالى . و هركه بر چپ بودند گفتند : هؤلاء فى النار و لا ابالى . آنكه دوست ما را به وى اقبال است ، ما را بشايد . و آنكه دوست ما را از وى اعراض است ، ما را نشايد . چون به قسمت اول اين روا بود به بركت نظر اندر دنيا ظهور اسلام واجب كرد ، چنان كه خداى عز و جلّ گفت :
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 598
مساهمون: محمد روشن
ص٥٩٨