تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
شومى شقاوت به اعراض وى بود ، و آن آن بود كه چون خداى عز و جلّ چنان در كالبد آدم آورد چشم باز كرد درهاى آسمان بگشادند تا بديد بر ساق عرش نوشته لا إله الا الله محمد رسول الله . مناجات كرد گفت الهى اين كيست كه نام وى با نام خويش جفت كردى تا بعضى چنين گفته‌اند اين است معنى تأويل قول خداى عز و جلّ :
وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ
، اى قرنا اسمك باسمنا على ساق العرش . [ امر آمد كه اين مردى است از فرزندان تو گفت الهى وى از من عزيزتر است امر آمد كه يا آدم ترا از بهر وى آفريدم . آدم گفت لا إله الا الله محمد رسول الله . ] امر آمد كه يا آدم اكنون كه به رسالت [ وى ] شهادت آوردى ترا كراماتى دادم كه كنيت ابو محمد است . و اين عجب نيست كه آدم همى چنين گويد . گفت روزى با پسر خويش شيث را كه من به بهشت اندر آمدم ، هيچ پر ملكى نديدم و هيچ برگ درخت نديدم و هيچ كنگره نديدم ، و گرد آسمانها بگشتم هيچ جايى نديدم الا نبشته بود : لا إله الا الله محمد رسول الله . و اندر خبر است كه روزى آدم عليه السلام مر محمد مصطفى را صلى الله عليه پيش فرزندان خود همىستود . شيث گفت يا پدر ، تو بهترى يا محمد مصطفى ؟ جواب نداد و رد كردش . ديگر بار پرسيد . رد كردش . سديگربار پرسيد . گفت يا پدر ، من همىندانم مرا بياموز . گفت يا پسر ، خداى عز و جلّ شش كار كرد با امت محمد كه با من نكرد . يكى آن بود كه مرا به يك معصيت از بهشت بيرون كرد ، و باز امت ورا با معصيتهاى بسيار به بهشت اندر آرد . و ديگر به يك زلت كه من كردم بر من ندا كرد : و عصى آدم ، تا قيامت همه خلق مىخوانند . و امتان وى بسيار معصيت كنند و بر ايشان پرده بپوشاند و با كس نگويد . سديگر به يكى زلت كه من [ 163 ب ] بكردم حوا را سيصد سال از من جدا كرد و امتان وى بسيار گناه كنند و ساعتى جفت ايشان را از ايشان جدا نكند . و چهارم من زلتى كردم تا سيصد سال نگريستم و عذر نخواستم عذر من نپذيرفت . امتان وى بسيار گناه كنند و اندر ساعت پشيمانى خورند ، به يكى پشيمانى