تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 596

مساهمون:

ص٥٩٦
ثعبانى آورديم ، از ثعبانى به چوبى بازآريم . قلب كردن جوهر از آن جانب بدين جانب همان است و از اين جانب بدان جانب همان . چنان كه [ خلق ] از چوب مار كردن عاجزاند از مار چوب كردن هم عاجزاند . چون ما آن يكى بتوانستيم كردن اين نيز هم بتوانيم كردن . چون دست دراز كرد باز به حال اول بازگشت . دانست كه مر اين را با دوست هيچ كارى نيست ورا كار با دشمن است . موسى عليه السلام ايمن گشت . چون روز جنگ آمد خلق همه نظارهء عصا گشتند . موسى نظارهء آن صنع اول گشت . خلق ناديده ديدند بترسيدند ؛ و موسى ديده ديد بياراميد . با مصطفى عليه السلام بردن به معراج همين كردند . اگر او را به معراج نبردندى چون قيامت گشتى ناديده ديدى همچو ديگران بترسيدى خائف گشتى . نفسى نفسى گفتى بيش از قيامت ورا به قيامت بردند و آن ترازو كه خلق را حسنات و سيئات بسنجند . بر وى عرضه كردند و مقام حساب و مقام عتاب و مقام نامه خواندن و دوزخ با همه دركات و بهشت با همه درجات بر وى عرضه كردند . مقام خويش اندر بهشت بديد به اعلى عليين ، دانست كه همه بهشت زير مقام من است . پس اين سراى به من عزيز است كه من برتر از وىام و وى زير من است . سرش از طمع كردن اندر بهشت فارغ گشت . چون قيامت آيد و همه خلق قيامت گرد آيند چيزى ناديده بينند از اوميد نعمت و بيم عذاب ، نفسى نفسى گويند . باز وى ديده بيند از همه فارغ گشته بود . بيارامد . امتى امتى گويد . و گروهى گفتند كه حكمت بردن به معراج آن بود ، و الله اعلم ، تا بركت نظر وى به كون رسد تا مخلوقات به نظر وى عزيز گردد . اول حال دنيا را بنوشتند چندانى از دنيا كه اسلام اندر وى ظاهر خواست گشتن به وى نمودند تا به بركت نظر وى اسلام آنجا برساند ، آنچه نظر وى را اندر يافت اسلام آنجا برسيد ، و آنچه از وى نظر وى محروم گشت نرسيد ! دليل اين آنست كه گفت صلى الله عليه و سلم سيبلغ ملك امتى ما زوي لى منها . و اين عجب نيست كه گروهى از بزرگان گفته‌اند بركت سعادت اندر ازل به اقبال مصطفى بود ، و
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 596 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى