جز مصطفى را عليه السلام نباشد .
قال الشيخ رحمه الله و اندر بعضى قصهها [ 162 ب ] ديدهام كه چون جبريل بيستاد و گفت و ما منا الا له مقام معلوم ، مصطفى عليه السلام مر او را گفت : يك قدم براى من پيشتر آى . يك قدم پيشتر آمد . بگداخت ، چند بنجشگى گشت . گفت : قدمى ديگر پيشتر آى . يك قدم ديگر پيشتر آمد ، بگداخت . چند پشهاى گشت . گفت يك قدم ديگر پيشتر آى . گفت مرا طاقت قرب نيست . اگر پيشتر آيم از قرب بسوزم . مصطفى عليه السلام گفت : اگر مرا گامى با پس بريد از بعد بسوزم . و بر آن قول كه چنين گفتهاند از مكه تا بيت المقدس مركب مصطفى عليه السلام براق بود ، و از بيت المقدس تا سدرة المنتهى مركبش پر جبريل بود . و از آنجا بگذشتند ، خلق اندر آن صفت مختلف گشتند . گفتند رفرفى بياوردند و مر او را بر آن رفرف نشاندند ، و كس ندانست كه ورا كجا بردند .
گروهى گفتند تا كنارهء كون ببردند و [ قدم ورا بر كرانهء كون بداشتند و نفس وى خارج از كون . و گروهى چنين گفتند كه ] ورا از كون بيرون آوردند . مركب جز قدرت نبود . آن قادرى كه به قدرت خويش كل كون را بىواسطه تواند داشتن ، يك شخص مصطفى را بىواسطه تواند داشتن . و اين همه تكلف است . چون آن كسى كه ورا از زمين ببرد و آن جبريل بود تا به سدرة المنتهى رسانيد چون ورا بگذاشتند برنده ندانست كه كجا بردند غير برنده محال باشد كه تكلف كند دانستن آن . تا بزرگان چنين گفتهاند چون از جبريل عليه السلام جدا گشت ، به هفت مقام بگذاشتندش ، كه نخستين مقام جبريل ندانست ، هفتم كه داند ؟ !
ثم دنا نزديك شد كجاى [ و كى ] پيدا نه . باز گفت : فتدلى .
خويشتن فروهشت كجاى [ و كى ] پيدا نه . باز گفت قاب ، خلق را از معنى قاب خبر نه . باز گفت قوسين و قوسين را آنجا خود راه نه . باز گفت او ، او كلمهء شك است . مقام اول خود جهل بود مر خلق را مقام ششم خود علم كى باشد ؟ ! او اندر آورد تا شك بر شك زيادت كند . باز گفت : ادنى ، نزديكتر از چه نزديكتر و به كه نزديكتر و
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 594
مساهمون: محمد روشن
ص٥٩٤