از وى شايستهتر نيست .
و گروهى چنين گفتهاند كه حكمت به بردن معراج ، و الله اعلم ، اظهار همت محمد بود عليه السلام . معنى اين آن است كه خداى تعالى خواست تا بزرگى همت وى به خلق نمايد ؛ آن از بهر آن بود كه بزرگى مقام وى و نزديكى محل وى و جاه و شرف وى به جايى رسانيد كه خلق كونين از ادراك كنه آن عاجز آمدند . عجز خلق از ادراك كنه صفت مخلوقى دليل كرد بر عجز ايشان از ادراك مكون كون . چون خلق به تعجب بماندند از بزرگى شرف مصطفى صلى الله عليه و سلم و متحير گشتند اندر جلال و قدر وى . خواست تا مر خلق را بنمايد بزرگى وى تا بدانند كه وى سزاوار اين هست . بفرمود تا زمين را بنوشتند و پيش وى آوردند و بر وى عرضه كردند .
و بزرگان چنين [ 162 الف ] گفتهاند كه اين نوشتن حقارت را بود تا به چشم وى حقير نمايد تا به وى ميل نكند . چون به چشم حقارت بديد گفت اين است كه : انا ربكم الاعلى از بهر وى [ گفتند ] و به آسمان تير انداختن از بهر وى . و گروهى دوستان اين را به دعا بخواستند و گفتند كه : هب لى ملكا لا ينبغى لاحد من بعدى . اين را خود [ چه ] مقدار است . روى بگردانيد خلق آسمان از بزرگى همت وى عجب داشتند كه چيزى كه سليمان عليه السلام به دعا بخواست ، ناخواسته پيش وى برديم ، روى همىبگردانيد . مولا تعالى خواست كه مر ايشان را بنمايد كه همت وى از اين بزرگتر است ، فرمود تا او را به آسمان بردند و ملك بقا بر وى عرضه كردند . روى بگردانيد زيرا كه دانست كه وقت دادن نيامده است . دادن را قيامت بايد . از اين نمودن مر او را [ مراد ] آزمودن است تا همت به خلق بنمايد .
و گروهى گفتند كه دانسته بود كه اين خود مرا است چه نگرم بدانچه مرا است ، بدان نگرم كه من وراام . نگرستن به چيزى طلب كردن است . آنچه مرا است مرا خود طلب كند . طلب كردن مر مرا محال است چون چشم از عقبى نيز بخوابنيد نه بر معنى رد عطاى ملك ، و لكن از بهر آنكه اقبال به چيزى اعراض باشد از غير وى . همواره از اصغر اعراض كنند و به اكبر اقبال كنند ؛ و از اقل اعراض كنند
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 592
مساهمون: محمد روشن
ص٥٩٢