تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 589

مساهمون:

ص٥٨٩
چپ . و اگر با آن مقام كه جاى همت وى بود بر راست يا بر چپ نگاه كردى همان جايگه كه نگرستى بماندى . و هر كجا كه رسيد صلى الله عليه و سلم چشم بخوابانيد ، و هرچه پيش وى آورديم قدم بر وى نهادى ، گفت آنچه كمتر از من زير من بايد ، برتر از من بهتر از من بايد . هركه راه راست رود به منزل رسد و هركه از راه دور شود به منزل نرسد . هركه را مراد مكه بود به بغداد وطن كند مكه نيابد . راست و چپ يافتن عام را به نفس است و خاص را به قلب . هركه به راست به دنيا نگرد به چپ عقبى را رهاند ؛ و هركه به چپ به عقبى نگرد مولا رهاند . كه مولا دنيا و عقبى نيست . هركه اندر دو كون جز حق تعالى بر خاطر خويش چيزى بگذراند ، محجوب گشت . هرگز آن حجاب برنخيزد . و گروهى گفتند فاستوى ، نفس محمد است عليه السلام ليلة المعراج راست بايستاد . نفس محمد است معراج ، و هو بالافق الاعلى . وى بر كنارهء برترين بود كه از وى برتر مكان نيست . اعلى چنين باشد . تا بزرگان چنين گفته‌اند كه دو قدمش بر كرانهء كون بود . نفس خارج از كون راست بايستاد كون زير قدم موافقت نفس را ؛ و راست بايستاد نفس موافقت قلب را ؛ راست بايستاد قلبش موافقت سر را ؛ و راست بايستاد سرش موافقت حق را . با راستان جز به راستى صحبت كردن روى نيست . اگر كون بر مراد او راست بايستادى ما نفس او را به كون بدادمانى ؛ و اگر قلبش با سرش راست نبودى ما آن سر بدان قلب بدادمانى . و اگر آن سر با ما راست نبودى ما با آن سر صحبت نكردمانى . ثم دنا فتدلى فكان قاب قوسين او ادنى . گروهى گفتند ثم دنا جبريل مر محمد را عليه السلام و اين وارانديم به اول وحى تا آنگه كه جبريل عليه السلام خويشتن را به پيغمبر عليه السلام بنمود اندر بطحاى مكه . و گروهى گفته‌اند : ثم دنا محمد من العرش دنوا ، پيغامبر عليه السلام به عرش نهادند . و گروهى از مشبهه گفتند دنا من ربه ، و روا داشتند قرب به خداى عز و جلّ به معنى مكان . و نزديك اهل