تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 586

مساهمون:

ص٥٨٦
عليه السلام او را به پر بگرفت . و به بعضى خبرها چنين آورده‌اند كه جبريل مر او را گفت خويشتن را چرا انداختى . گفت خويشتن را هلاك كنم ، دوست‌تر دارم از آنكه خلق مرا از وى مشغول گرداند . جبريل گفت : انت اجل ان يشغلك الخلق . تا گروهى چنين گفته‌اند كه بردن ورا به معراج حكمت اين بود كه مشتاق خلوت بود ، همى بايستش كه وقتى بودى كه نه از غير حق ديدى و نه از غير حق شنيدى و نه از غير حق انديشيدى . به جايى رسانيدش كه غير حق با وى هيچ چيز نماند ، تا كل وى نظارهء حق گشت . و اندر معنى اين خلوت قصهء يونس عليه السلام ياد كرده‌اند كه حق تعالى وى را به خلق فرستاد . بگريخت نه ترك امر را و ليكن از بيم آنكه خلق مر او را مشغول كند . شكم ماهى خلوتگاه وى كرد . و نيز اندر قصهء ابراهيم عليه السلام گفت : انى ذاهب الى ربى سيهدين . همىگفتند كه مشتاق خلوت بود ، و دشمنى را بگماشتند تا ورا به آتش انداخت . و خلق بر وى گريان گشتند و وى شادى همىكرد . گفت نمىسوزند مرا همى سوى دوست برند تا خلق مر كسى را به منجنيق جفا اندر نهند و به آتش بلا اندازند ، به خداى تعالى راه بيابد . و نيز به قصهء موسى عليه السلام همين گفته‌اند كه رفتن وى طور آرزوى خلوت بود . نبينى كه خداى عز و جلّ گفت :
وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثِينَ لَيْلَةً .
و وعده جايى باشد كه از اول تمنى و آرزو باشد . از ميان چندين خلق هفتاد تن با خويشتن بيش نبرد . چون به وعده‌گاه نزديك آمد ، آن هفتاد را نيز به جاى گذاشت به وقت خلوت كردن با دوست [ تا ] ذره‌اى حجاب نباشد . هفتاد [ تن ] چگونه باشد . طور خلوتگاه موسى بود و نار خلوتگاه خليل ، و بطن حوت خلوتگاه يونس بود . و اين همه آن است كه بسيار خلق را بر اين اطلاع است و اشراف . باز خلوتگاه محمد مصطفى جايى بود كه مكان نماند و به وقتى بود كه زمان نماند . و گروهى چنين گفته‌اند فاستوى محمد است راست بايستاد با ما اندر صحبت ما و از امر ما قدم بيرون ننهاد و به نهى ما قدم در