تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 583

مساهمون:

ص٥٨٣
نشيند . و گروهى گفتند كه اين صفت خداى تعالى است : اى علمه الرب القوى الشديد القوة . من امروز ببرم مر ورا كه خداوندم و من سخت قوىام ، كس با من بر نيايد . من بندهء خويش را نگاه دارم . و اين چنان است كه خداى عز و جلّ گفت :
وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَ كانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيماً .
و جاى ديگر گفت :
الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ .
و جاى ديگر گفت :
عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ
،
ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى
، اى ذو قوة . شايد كه وصف جبريل باشد ، و شايد كه وصف خداى عز و جلّ باشد .
وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى
. گفت : اين صفت جبريل است كه راست استاد بر آن صفت كه مولى عز و جلّ ورا آفريده است بر كنارهء برترين . و معنى اين سخن آن است كه پيغامبر عليه السلام از جبريل آرزو خواست كه بايد كه من ترا ببينم بر آن صورتى كه خداى عز و جلّ ترا آفريده است . گفت يا محمد ، من اندر مكه نگنجم ، اگر خواهى كه مرا ببينى به بطحاى مكه بيرون آى . رسول عليه السلام به بطحاى مكه بيرون آمد . جبريل خويشتن را به همان صورت كه خداى عز و جلّ وى را بيافريده است بنمود . سر وى به آسمان ديد و پاى وى به زمين ، و دو پر باز كرده يكى از مشرق گذشته و آن ديگر [ 159 ب ] از مغرب گذشته . و به تفسير چنين آمده است كه پيغمبر عليه السلام بىهوش گشت . جبريل به همان صورت باز آمد كه از اول [ بود ] ؛ و مر او را به كنار گرفت و گفت مترس . اين گروه كه اين امت را مر اين تأويل نهند : ثم دنا فتدلى ، صفت جبريل نهند . جبريل سوى محمد عليه السلام نزديك آمد و خويشتن را بر وى افگند و مر او را به كنار گرفت . از فراز آوردن پر جبريل و به كنار گرفتن محمد به دو گوشهء كمان ماننده كنند . پس پيغمبر عليه السلام جبريل را گفت كه خداى تعالى ترا بدين بزرگى آفريده است . گفت يا محمد ، مرا ششصد پر است ، دو پر باز كردم . اگر همه پرها باز كردمى اندر دنيا نگنجيدمى . و به بعضى روايتها آورده‌اند كه مر او را گفت از تو بزرگتر خداى عز و جلّ خلق آفريده است . گفت يا محمد ، اسرافيل بدان