گفتند كه طا طوله على اوليائه و ها هويته لاوليائه . گفت : اگر طول ما نبودى با اولياى ما راه نيافتندى بر دريا . و گروهى گفتند كه طا چنين باشد كه يا رجل به لغت عرب [ 158 ب ] چنانستى گويى كه خداى عز و جلّ گويد يا مرد .
بزرگان چنين گفتهاند صفت مردى بسزا مصطفى را صلى الله عليه و سلم است كه همه كون را پيش وى آوردند به چشم وى مر آن را مقدار نيامد . و گروهى گفتند كه طا طاهر باشد و ها هادى . خداى تعالى همى خطاب كند مر مصطفى را عليه السلام كه يا طاهر يا هادى يا پاك و پاككننده و يا راه يافته و [ راه ] نماينده . و گروهى گفتند كه طا به شمار نهباشد و ها به شمار پنج ، و پنج با نه چهارده باشد .
چنانستى كه وى را خطاب كندى كه يا ماه چهاردهء من و يا آفتاب .
خبرى دراز آمده است كه خداى عز و جلّ اندر ازل چون نور مصطفى صلى الله عليه و سلم بيافريد به ده قسمت كرد : يكى قسمت از وى عرش آفريد ، و يكى قسم از وى كرسى آفريد ، و از يكى لوح آفريد ، و از يكى قلم آفريد ، و از يكى ستارگان آفريد ، و از يكى بهشت آفريد و از يكى نور معرفت دل مؤمنان آفريد تا همه انوار كونين جزوى گشتند از نور مصطفى صلى الله عليه و سلم . باز گرديم :
و النجم اذا هوا .
چون مصطفى صلى الله عليه و سلم و النجم برخواند عتبة بن ابى لهب بشنيد . گفت : اشهدوا انى كافر بالنجم اذا هوى .
دل مصطفى عليه السلام درد كرد گفت : اللهم سلط عليه كلبا من كلابك . كافران مكه قصد بازرگانى كردند ، و عتبه با ايشان قصد كرد . ابو لهب پدر وى بيامد و گفت : ان ارض الشام ارض مسبعة و انى ارى رب محمد يتسارع فى هواه فاحفظوا ابنى . اين خطابى بدين بزرگى نگر ، آن را كه نخواهد از وى كه تواند آن بازداشتن . و آن را كه بخواهد كه تواند از بلا نگهداشتن . پس چون كاروانيان برفتند ، هر شبى وى را اندر ميان كاروانيان و اندر ميانهء خويش بخوابانيدندى .
تا شبى وى را بخوابانيدند و بارها گرد وى چون حصارى كردند . خداوند عز و جلّ خوابى بر ايشان افگند و شيرى را فرمان آمد كه برو و آن دشمن
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 580
مساهمون: محمد روشن
ص٥٨٠